غارت

شعر چشمان تو دیوان مرا غارت کرد
دل متروکه و ویران مرا غارت کرد
شور ترسایی عشق تو مرا داد به باد
آمد و یک شبه ایمان مرا غارت کرد
دشت آماده ی فتح است دلم جنگ چرا؟!
رخش دستان تو توران مرا غارت کرد
سعد سلمان خیال تو به حکم اندوه
شعر تنهایی زندان مرا غارت کرد
من که مستعمره ی چشم توام باور کن
که هجوم نگهت جان مرا غارت کرد
وقت آن است بگویم نفست گرم و مدید
تو بهاری که زمستان مرا غارت کرد

آسیه رضایی

/ 3 نظر / 15 بازدید
اشنا

کجائی شاعره ی معاصرکه نمینویسی یا مینویسی وافشانمیکنی قلمت ماناودستانت توانا

minavand

سلام :* خوبی عشقم ;)) یه پیشنهاد خوب برات دارم :B یه سایت کسب درامد از طریق پاپ آپ هر آیپی رو 120 ریال میده :O عیدت هم مبارک @};-

اسماعیل جان قربان

عالی بود ریدی