در سوگ

نه!

من ندیده ام

کسی بخندد اما

لباس سفر پوشیده باشد.

عزیزم

به ما حق بده

شکسته باشیم

شرمنده باشیم

و شب حتی خوابمان

دنبال معجزه ی عیسی بگردد.

شک نکن

دنیا باید کوچک تر از عکس های تو باشد

وقتی خدا حتی

از دوست داشتنت

نمی تواند بگذرد

یا مردم و شهر

سیاه تر از لباس شان هستند

وقتی تو

می خندی و نیستی

 

عزیزم

من حتم دارم

حتم دارم

لبخندت در خواب امروز

قول تلفن سه شنبه بود

که قرار شنبه مان

حادثه جمعه

نیامده

برداشت و برد.

 

سیروس جان به ما حق بده

حق بده

بلرزیم

بترسیم

و فکر کنیم زندگی

سفری ست ناگزیراما

پر از چمدان و لباس

 

راستی بی انصاف

حداقل

بیا مادرت را بیدار کن

بگو نمرده ای و هنوز

چهره ات خندان است.

 

اردوان انوشه   

/ 2 نظر / 25 بازدید
رضا

انگارهمین دیروزبود امده بودی حقی راکه به گردنت سنگینی میکرداداکنی سیروس جان ان شب رامیگویم یادت هست تجلیل ازشریف زاده رامیگویم وقتی به خبرنگارپاسخ دادی کاش یکباردیگرصدایت رامشنیدیم روحت شادویادت همواره گرامی

رضا طبیب زاده

شب بود و صبح از راه می آمد... ولی شب بود! سلام به روزم با دو شعر و چند خبر. منتظرم... پیروز باشید.