باران

تن می زنم به قامت باران که خیس تر...

پس می روم به سمت خیابان که خیس تر...

در یک مسیر خیس سرازیر می شوم

یا می رسم به تو یا آنکه خیس تر...

تا صبح پابه پای دلم پیش می روم

از شب عبور می کنم آن سان که خیس تر...

باران همیشگی شده از لطف قامتت

تر می کنم به شوق تو دامان که خیس تر...

من بنده کسی که مداوای عشق را

دل زد به آفرینش انسان که خیس تر...

 

احسان محبی

/ 2 نظر / 7 بازدید
م.جواد.ش

شعر قشنگیه . . حیف که بارون نمیاد تا تنمون بهش بزنیم و خیس تر . . جالب بود.

رسول امیری

جالب و خواندنی سربلند باشی