دو شعر از هومن هویدا

 شعر اول:

کار شبانه روزی من

حسرت بوسه ای است که نکاشتم

شما خوش باشید

بر ساحل زاینده رود

دست به دست دختران چشم مینیاتوری

کم از قایق سواری در میانه ی می سی سی پی نیست

من فکر می کنم

آفریقا گاو نیست

گوزن و آهو نیست

چرا باید شاخ داشته باشد

چرا ما هر سال

برای قحطی و سیل

به حساب شماره ی 99999

پول واریز کنیم

کاش این نامردمان اجازه می دادند

داداشی شاخ آفریقا را بشکند

تا فاجعه ی غیر انسانی

دامن هر انسانی نچسبد

 

 

 

 

شعر دوم:

 این قطارها

که از مدینه فاضله حرکت کرده اند

کوپه کوپه دهاتی را

بر دروازه شهر پیاده می کنند

قطار حرکت کرده است

مقصد چشمه ای است

که هر کس آن را سیر تماشا کند

به روشنایی رویا و راز گل سرخ پی می برد

سارتر و هدایت و من پیاده شدیم

سارتر ملحد شد

هدایت خودکشی کرد

و من به طرز مشکوکی مردم


/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.فدایی - داراب

عالی بود به مجید بگین همینجور بگه می ترکونه

علیرضا

شمارولینک کردم.ممنوم میشم منوبلینکید

تک نام زرین دشت ص.ا.د

خوش‌به‌حالِ حافظ که نمی‌دانست ناشر کیست منتقد چیست اداره‌ی نگارش کجاست اگر چه سایه‌ی امیر مبارزالدین را بر سر داشت که چیزی در حدِ محرمعلی‌خان خودمان بود اما می‌توانست رندانه سرِ او شیره بمالد می‌توانست بی‌خیال عکس و عسس مست کند در انظار و در غزلی بنویسد بهشتِ نقد را به نسیه‌ی هیچ نسناسی نمی‌فروشد حتا اگر بعضی غزل‌های او را بعدِ مرگش دست‌کاری کرده باشند حتا اگر موشی گرسنه نیمی از دیوانش را جویده باشد حتا اگر شبی کشته باشندش وقتی تلوتلوخوران کوچه‌های شیراز را عبور می‌کرده باز هم خوش‌به‌حالِ حافظ که شاخه نبات را داشت تا با او چای چکامه‌هایش را شیرین کند و بَدا به حال من که تلخ می‌برم به دهان چای جوشیده‌ی احمد را با بربری بیاتی که مربای بوسه‌ی تو شیرینش نمی‌کند

علیرضا

من شمارولینک کردم اماشما هنوز منونلینکیدید[ناراحت][نگران][گریه]

ج.ش

دنیای شعری حافظ رو خیلی دوست دارم.این مربوط به ذوقشه و اموختنی نیس.با مطالعه و تلاش میتونه خیلی پیشرفت کنه.

ج.ش

عالی نبود

امانت

سلام گاهی نظراتی جالب دیده می شود کاش بتوان زمینه ی دوباره خوانی اونا را فراهم کرد !به دل می چسبد دوستی که با نام تک نام زرین ص.ا.د کامنت گذاشته اند شعرش خیلی دلنشین است مطمئنا" حرف های بیشتری برای گفتن دارد کاش تراوش فکر و احساسش را بیشتر به منظر خوانندگان هدیه می کرد

مراد رضایی

ساعت یک شب داشتم وب گردی می کردم این شعر رو دیدم خیلی برا محید دست زدم واقعا بهم حال داد دشم خلگ

مراد رضایی

ساعت یک شب داشتم وب گردی می کردم این شعر رو دیدم خیلی برا محید دست زدم واقعا بهم حال داد دشم خلگ

ارمیا

شعر اول را در اوایلش پسندیدم