راز مکالمه

هی میروم شروع ...

                         و اما نمی کنم

دیگر زیاد معرکه برپا نمی کنم

وقتی غزل همیشه خودش حرف می زند

چیزی برای شعر مهیا نمی کنم

با چشمهات معجزه ای بود که هنوز

موضوع تازه غیر تو پیدا نمی کنم

از شعر بگذریم، سرکار و بار هم

با هیچکس غیر خودت تا نمی کنم

از بس که بغض هی به گلو چنگ می زند

با دوریت درست مدارا نمی کنم

در من هوای هیچکس اینطور تازه نیست

یا میکنم هوای تو را یا نمی کنم

وقتی که با تو توی اتاق حرف می زنم

در را برای هیچکسی وا نمی کنم

تقصیر من نبود که لو رفت رابطه

من که از این قبیل خطاها نمی کنم

خارج شد از دهان غزل ورنه هیچ وقت

من راز این مکالمه افشا نمی کنم

کم کم قصیده شد غزلم بسکه حرف داشت

هی میروم تمام....

                 و اما نمی کنم

 

احسان محبی

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
رضا

علی جان حیف شده کاملش نگذاشتی

دیوانه

عاااااالی بود....دوست داشتن ازعشق برتراست ومن هرگز دوست ندارم خودراتاسرحدعشق های بلندپایین بیاورم..بانهایت احترام.

؟

سلام آقا احسان کدوم مدرسه ای؟؟؟

احسان صالحی

بازهم مثل همیشه عالی بود احسان جان موفق باشی

رسول امیری

درود به شاعران صمیمی زرین دشت و ممنون از دعوت شما خواندیم و لذت بردیم از بیشتر کارهای دوستان اهل دل