با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

شانه های شکسته دیوار
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧ 

دلم گرفته شده ام از خودم بیزار

 نگاه کن هر چه می خواهی چهره ام بیمار

 دیگر پسر همسایه کفتر هوا نمی کند

روزها ردیف شده اند پشت در بیکار

 انگار کوچه هم مرض سل گرفته است

 آجرها چپیده اند توی هم همچنان بیعار

 این تیرهای برق در هرم این آفتاب

 بغل گرفته اند شانه های شکسته ی دیوار

 هی می گویند کسی می آید دعای فرج خوانید

 چگونه خواندیم که ندیدیم یک اسب یک سوار

 همه این روزها شمر ذی الجوشن شده اند

 کجا پناه برم از این همه جانوران آدمخوار

 آنتن ها همه تنظیم به روی هاتبردند

دیگر خدا گم شده چه در گفتار چه در کردار

 بکارت حقیقت به ریا و دروغ دریده اند

راه نه این است نه آن هموطن هشدار

 ما که می رویم و نگاه نمی کنیم پشت سرهامان

 آیینه ای بسازید ز ما آینده از گفتار

 غلامرضا شرفه


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا شرفه