با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

چوب حصار
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦ 

تک درختی بنشاندم به برم سایه و باری گردد

به دل اندیشه نکردم که مرا چوبه ی  داری گردد

شجر تلخ ابوجهل نشاندم ز سر جهل و خطا

غافل از اینکه چو روزی ثمرش مرگ دیاری گردد

باغبان ناله بکردا که مکن جهد عبث ای جانا

کین نشایی که نشانی  نفسش زرد بهاری گردد

گر بروید به دل باغ شود زهر هلاهل ثمرش

یا که در رهرو افکار وفا بوته خاری گردد

آشیان چون بکند مرغک خوش خوان به سر هر شاخش

پرنگیرد دگر آن مرغ و برش لانه زاری گردد

یا که صیاد طمع بهره برد زین شجر زهرآگین

در دل دشت صفا راه جفا تیر شکاری گردد

یا یکی قلدر سر مست تراشد ز کهن کنده آن

و ز برای قفس مرغ رها چوب حصاری گردد

عارفی گفت که جانانه ی من پیشه مکن شاخ فساد

گر نگونش نکنی خشک و ترش هیزم ناری گردد

حیف از این گلشن زیبا که خزان گشت ز روییدن دون

بودش سبز بهاری و سمن جای هزاری گردد


 
                      علی اکبر اسدی


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی