با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

مشاهير (سيمين بهبهانی)
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦ 

با سيمين بهبهاني به بهانه سيمين بهبهاني بودنش

behbahani2.gif

آدميان را از خوب و بد ، من زاده‏ام

حتما برايتان پيش آمده كه گاهي روزها جوري سخت بگذرد كه دلتان بخواهد تقصير را بيندازيد گردن زن بودنتان و با حسرت فكر كنيد:اگر زن نبودم...! اما سيمين هيچگاه از زن بودنش ناراضي نبوده:«گمان نمي‏كنم از مردها چيزي نصيبم شده باشد.»او اعتقاد دارد حتي قبل از مادر يا همسر بودن بايد انسان بود:«بايد براي دنياي خود ، وطن خود ، جامعه خود و سرانجام براي خانواده خود مفيد باشم. دوست‏دارم از من زياني به ديگران نرسد.
اين جمله را شايد شنيده باشيد از مادرتان يا شايد هم گفته باشيد به دخترتان كه:«دخترهاي مردم فلان‏اند» يا «دخترهاي مردم بهمان‏اند» و بعد هي دقيق مي‏شويد روي «دخترهاي مردم» تا ببينيد آنها چه كار مي‏كنند كه شما نمي كنيد. سيمين مي‏گويد:«دخترهاي مردم ؟! من از دختران قديم هستم ، اما يادش بخير. آن ايام كه نوجوان بودم ، گمان نمي‏كنم فرق چنداني با ديگر دختران هم سن و سال خودم داشتم. اصلا حالا هم كه پير شده‏ام ، دوست ندارم با ديگران زياد متفاوت باشم. هميشه عرف اكثريت جامعه را رعايت مي‏كنم ، اما از ابراز عقايد بسيار جدي و مصر هستم!»
با فرض اينكه شعرهاي سيمين را نخوانده باشي اصلا و فقط شنيده باشي ، او متولد 1306 است. فكر كني مي تواني او را با الگوي سنتي زن تطبيق دهي ، ولي فقط كافي است يك بار او را ببيني يا چند دقيقه با او همكلام شوي. خودش هم مي‏گويد:«شباهتم به تصوير زن مدرن بيشتر است.» او اعتقاد دارد سنت‏ها را تا جايي كه موجب واپسگري و عقب ماندن از قافله تمدن نباشد ، نفي نخواهد كرد ، اما جايي كه سنت همراه با جهل و خرافه باشد ، به مبارزه با آن برخواهد خواست.«جهاني كه مار در آن زندگي مي‏كنيم ، به سرعت ديگرگون مي‏شود.در طول دوقرن نوزدهم و بيستم شكل دنيا بيش از چندين قرن عوض شده است.كشفيات پزشكي ، اختراعات صنعتي، به كارگيري برق، استفاده از هواپيما ، موشك ، ماهواره ، سينما و سرانجام مهاركردن نيروي اتم تصوير جهان را به كلي بي رنگ و هميشه شيوه‏هاي زيست را ديگرگون كرده است. به عبارت ديگر مي‏توان گفت: فلسفه قديم كه روزي مباني تفكر بشر را مي‏ساخت ، ديگر به درد زندگي امروز نمي‏خورد.
خالا سيمين زني مدرن است كه شعر مي‏گويد ، مي‏نويسد و... آيا اين سيمين از نگاه فرزندانش تفاوتي با مادرهاي همسن و سال خود دارد؟
«گمان مي كنم هر فرزندي مادرش را بهترين مادر دنيا بداند و از مادرهاي ديگران بيشتر دوست بدارد و هرقدر هم از او گله‏مند باشد ، حاضر نباشد او را با مادر ديگري عوض كند!اما حس مي‏كنم كه فرزندانم علاوه بر محبتي كه در پاسخ فداكاريهاي من نثارم مي‏كنند ، از اينكه مادرشان شاعر و نويسنده هم هست ، خوشحالند.»
سيمين فارغ التحصيل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و همين بهانه‏اي مي‏شود تا برسيم به سوال بدون جواب هميشه:تفاوت حقوق زن و مرد:«زن و مرد هردو انسان هستند. دليلي نمي‏بينم كه يكي بيش از ديگري از مواهب زندگي برخوردار باشد و از آزادي لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهيم باشد و ديگري محروم و متروك و مطرود بماند.
او هم اعتقاد دارد هرچه زودتر بايد قوانين مربوط به زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابري زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابري زن با مرد جبران شود.«زن از لحاظ ساختمان جسمي ظريف تر از مرد است . اگر قانوني براي حمايت از زنان تدوين نشده باشد ، مرداني كه تربيت ذهني درست نداشته باشند ، مي‏توانند مراتب انصاف را فراموش كنند و انواع ستم را بر زنان روا دارند.گمان نكنيدكه مرد آمريكايي يا آلماني از مرد ايراني با انصاف‏تر است.تنها قانون اين كشورهاست كه مرد را وادار مي‏كند به زن اجحاف نكند.»
قطعاً نگاهي زنانه به سياست به ظاهر خشن با نگاه مردانه تفاوت دارد:«زنان به سبب ويژگي مادر شدن كه مستلزم محبت و مراقبت و احتياط و مسئوليت است در امور سياسي نيز با صلح و سازش و ميل به مرافقت و احراز امنيت ، بيشتر موافق هستند. به همين دليل زن و مرد بايد هردو در سياست دخيل باشند تا خشونت‏ها تعديل شود. »
شايد اين زنانه – مردانگي در ابيات هم مصداق داشته باشد ، البته به اعتقاد سيمين ، اين تفاوت در ماهيت است نه در ارزش. يعني بايد اين تفاوت را در حد تفاوت ميان دو سبك مثلا رئاليسم و سوررئاليسم تصور كنيم.نيم توان گفت كدام با ارزش تر است.
او همچنين معتقد است شيوه نگارش ، جهان بيني و نحوه بيان احساس زن با مرد بي شك متفاوت است و همين تفاوت ، ويژگي دلپذيري براي اثر هريك از آنها به وجود مي‏آورد.
اما اين تفاوت موجب نمي شود ادبيات مردانه را برادبيات زنانه ترجيح دهيم يا برعكس.او مي‏گويد«هستند مرداني كه زنانه مي‏نويسند و زناني كه مردانه ! اگر خوب از عهده برآمده باشند ، نبايد خيلي به امضا توجه كرد!»
در مورد شعرهاي خودش هم اعتقاد دارد كه آنها جنسيت‏اش و حتي نامش را لو مي‏دهند:«شعرهاي قديمي‏تر مثلا در دو بيتي‏هايي كه از زندگي محرومان جامعه حكايت‏ها داشت يا غزل‏هايي كه تصويرهاي ظريف و تازه و عواطف عميق و دريافتني و زباني بي نقص عرضه مي‏كردند ، شنونده مي توانست حدس بزند كه اين شعر از من است. به شرط آشنايي با ادبيات و آشنايي با شماري از شعرهايم. حالا هم كه سبك غزل را از بنياد ديگرگون كرده‏ام به سبب غرابت بسيار آشكاري كه با ديگر غزل‏هاي رايج دارند، شنونده يا خواننده به راحتي مي‏تواند حدس بزند كه فلان غزل از من است.» راست مي‏گويد. در ادبيات معاصر هم داريم شاعراني كه پاي شعرشان امضا نمي‏خواهد.
«شاملو ، اخوان ، نادرپور، آزاد ، خويي ، مشيري ، آتشي ، براهني ، رويايي ، سپانلو ، حقوقي ، مصدق و ... اين شاعران كه خيلي از جوان ترها هم مقلد آنها هستند ، شعرشان معرف نامشان است.»
اما به قول خودش فقط گوهرشناس مي‏تواند اصل را از بدل تشخيص دهد. كسي كه با شعر و رموز آن آشنا نباشد ، نمي‏تواند در اين مورد به داوري بنشيند.
شاملو يكي دو دهه پيش گفته بود«غزل ، شعر زمانه ما نيست.» شايد تغيير عقيده داده بود ، ولي همان موقع هم سيمين به واسطه غزل‏هايش سيمين بود.خودش مي‏گويد«سالها پيش در خانه استاد محمد حقوقي وقتي كه غزل«... و نگاه كن به شتر» را براي شاملو خواندم ، حيرت زده برخواست و سرم را بوسيد!»
او اعتقاد دارد شاملو زماني اين سخن را گفته كه اميد نمي‏رفت غزل بتواند پاسخگوي نيازهاي جوامع امروز باشد و بار اين همه مطلب سياسي ، اجتماعي ، فلسفي و رواني را به دوش بكشد.«به هر حال من اعتقاد دارم كه مي‏شود در غزل همه كار كرد و من هم كرده‏ام.» اين اعتقاد يا ادعا ممكن است درست باشد يا نباشد. آينده بايد قضاوت كند.دريغ كه شاملو امروزه زنده نيست تا كارهاي تازه ترم را برايش بخوانم. نمي دانم آيا آيندگان از من راضي خواهند بود يا نه:
بر گنج درست سخن نادره كاران
در حد خرده ناچيز فروديم
او به ياد يك «غزل نا تمام» در باغ آينه شاملو مي‏افتد:
هر تار جانم صد آواز هست
دريغا كه دستي به مضراب نيست
چو رويا به حسرت گذشتم ، كه شب
فروخفت و با كس سرخواب نيست
او به ياد نادر نادرپور هم مي‏افتد كه پيش شاملو گفته بود غزل نمي‏تواند خواست‏هاي زمانه را منعكس كند ، اما چند غزل خوب سروده است.
شعرهاي سيمين را كه ورق مي‏زني ، اين قدر با شكل‏هاي تازه و وزن‏هاي جديد روبرو مي‏شوي كه منظور سيمين را از امضايش در شعرها مي‏فهمي. فرق نمي‏كند سيمين سراغ فرم‏هاي جديد رفته يا وزنها به سراغ او آمده‏اند، مهم اتفاق تازه‏اي است كه در غزل افتاده:«وزنها به سراغ من آمدند و من به آنها خوشامد گفتم و پذيرفتمشان. من آهنگ عبارت‏هاي كوتاهي را كه به ذهنم مي‏رسد ، تكرار مي‏كنم و براي آنها وزن به وجود مي‏آورم.نمي‏گويم هر عبارتي را مي‏توان موزون يا خوش آهنگ كرد. بايد كوتاه باشد ، شاعرانه باشد ، به گوش خوش بنشيند و در ذهن به آساني جاي بگيرد. من دراين ابتكار ابداً سراغ افاعيل عروضي اوزان مختلف و عجيب و غريب نرفته ام. اگر مي بينيد شعرم را مي‏توان با معيار عروضي(افاعيل)سنجيد ، از آن جهت است كه هر كلام ادبي فارسي را مي‏توان با اين معيار سنجيد:عنوان تابلوهاي تبليغاتي ، تيتر و مقالات روزنامه‏ها.
مثلاً:«شوراي شهر تهران» ، «مفعول فاعلاتن» يا «قطار كرج افتتاح شد» ، «مفاعلتن فاعلات فع» و ...
گاهي فكر مي كنم مادر شدن اين قدر يك زن را از احساسات پر مي‏كند كه پر مي‏شود از كلمات تازه براي بيان اين احساسات:«مادر شدن نه تنها دايره واژگانم را بلكه طرز تفكرم را ، احساسم را ، نگاهم به زندگي را و عشق به مردم را تغيير داد. مرا از خود بيرون كشيد و به ديگران پيوست. حس ميفكنم همه آدميان را از خوب و بد ، من زاده‏ام.به همين دليل همه مردم و همه جهانيان را دوست دارم.»
مادر سيمين يكي از زنان فعال زمانه خود بوده. به زبان‏هاي عربي ، فرانسوي و انگليسي آشنايي داشت و ترجمه مي‏كرد.از موسسان جمعيت«نسوان وطنخواه» و از اعضاي موثر«كانون بانوان» ايران بود. يك دوزه هم سردبير روزنامه «آينده ايران» شد. همچنين دبيرستان بانوان را تاسيس كرد و سال‏ها هم مدرس دبيرستان‏هاي«ناموس» و «دارالمعلمات» بود. قطعاً اگر مادر سيمين يك زن معمولي بود ، سيمين ، سيمين نمي‏شد:«مادرم و پدرم عصاره وجود خود را در رگ‏هاي من جاري كردند. تشويق‏ها و محيط تربيتي – ادبي مادرم مرا به شعر علاقه‏مند كرد. روانش آسوده و شاد باد كه هرچه داشت از مهر و عطوفت به من داد. پدرم نيز فراموش مباد كه مردي آزاده و برخوردار از دانشي گسترده بوده و به اقتضاي وراثت و تربيت بر من حق دارد.»
با توجه به فعاليت گسترده مادر سيمين ، سيمين فقط شعر گفته است ، ولي چه شده كه سيمين را همه مي‏شناسند؟
سيمين مي‏گويد:«مادرم به قدري گرفتار كار و زندگي بود كه فرصت نكرد آثارش را جمع آوري كند. در شصت سالگي هم به هوايفرزندانش به آمريكا رفت و در شصت وهشت سالگي به ابديت پيوست.او هيچگاه فرصت تدوين آثارش را نيافت و فرزندانش هم به همه آثارش دسترسي نداشتند. با اين همه ، تعدادي شعر از او پيش من هست كه بايد در فرصتي آنها را منتشر كنم.»
مي‏پرسم فكر مي‏كنيد اگر مرد بوديد دنياي زنان برايتان جالب بود؟
مي‏گويد:«دنياي زن و مرد مشترك است. با اين همه ، اگر مطالعه در روحيات زنان براي مردان جالب توجه باشد، مطالعه در روحيات مردان هم براي زنان جالب توجه خواهد بود. من كه تفاوت زيادي ميان اين دو آفريده احساس نمي‏كنم.»
در مورد رنگ شعرهايش فكر مي‏كند و بعد:«با مركب آبي مي‏نويسم. ناشر هم آنها را سياه چاپ مي‏كند!»
در هيچ شرايطي آرزوي مرد بودن نكرده است. اعتقاد دارد:«كم ترين مصيبتش اين است كه بايد هر روز ريشم را بتراشم يا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش كنم. تازه در صورتي كه بگذارم بلند شود ، اگر كسي از من بپرسد آقا ، شما شب ريشتان را زير لحاف مي‏گذاريد و مي‏خوابيد يا روي لحاف؟من چه جوابي دارم كه بدهم؟»
سيمين ترانه سرا هم هست. سيصد ، چهارصد ترانه سروده كه خودش مي‏گويد هيچ كدام كاملاً در خاطرش نمانده است.مي‏گويد بعضي را مردم مي‏خوانند و مي‏گويند شعرش مال من است.بعضي را هم خوانندگان جديد وباره مي‏خوانند و آنهايي كه معرفت دارند ، چند نوار با حق‏التاليف مختصري برايم مي‏فرستند. بعضي ها هم كه به روي خود نمي‏آورند.
خلاصه آنكه...اين«خلاصه آنكه» را به قلم هوشنگ گلسيري بخوانيد(1):«خلاصه آنكه با توجه به سلطه زبان كلاسيك و قالب و وزن و حتي وزنهاي سنگين و مردانه‏تر كه از يافته‏هاي او به شمار مي‏روند ، غزل‏هاي سيمين به ظاهر همه مرده اند ، اما اگر ناگهان به نام سراينده بنگريم ، وضعيت يكسره دگرگون مي‏شود ، چرا كه مي‏بينيم زني است كه سروده است و اگر بپذيريم كه سلطان غزل زمانه اوست ، ناگهان متوجه مي‏شويم كه سلطنت مردان بر غزل پايان گرفته است.
يا بهتر ، مرد خلع شده ، تا او بر تخت غزل بنشيند.»


کلمات کلیدی: