با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

رباعی
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳ 

برای سیروس که جاده او را با خود برداشت و رفت.

سیروس حضور سبزت افسوس نبود

رویای پریدن تو کابوس نبود

اطراف جنازه ات نگاهی کردم

یک پنجره ماه بود و سیروس نبود.

****

سرد است و کمی بوی تگرگ می آید

از سمت خزان دامن برگ می آید

ای یاس! چراغ زندگی روشن کن

گویا که صدای پای مرگ می آید.

****

یک جرعه آفتاب در چشم تو بود

یک ماه تمام و آب در چشم تو بود

مرگ و تو و من بگو مگو می کردیم

اما سگ زنده یاب در چشم تو بود.

****

موج غم تو کشتی و لنگر را برد

هم حوصله و قرار مادر را برد

او گفت برو، کلاه او قاضی کن

نامرد کلاه نبرد و سر را برد.

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا