با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

داستانک
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ 

داستانک اول

ــ هوا که سرد باشد ، خودکار نمی نویسد ؛ باید ها کنی
ــ تو فقط آه می کشی !
ــ نگفتم آه ، گفتم ها
ــ چه فرقی میکند ؛ خودکار تو مشکی است.

 

داستانک دوم

بچه از همان بدو تولد قوز داشت . پدرش نصیحتم می کرد : زنت که خواست بزاید ، همه کتاب های اتاق را بیرون بریز ؛ همه حرف ها و حدیث ها را ، همه افکار منتشر در اتاق را . کوله بارش که سبک باشد ، بچه خودش راهش را پیدا می کند .

 

داستانک سوم

وضعیت رقت انگیزی بود . دستانم را نوک انگشت پاها رساندم . گرد شدم . به مادرم گفتم شوتم کن . زد . الان میان زمین و آسمان ، میان زندگی و مرگ معلقم.

 

محمد جواد شاکری