با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

راز مکالمه
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

هی میروم شروع ...

                         و اما نمی کنم

دیگر زیاد معرکه برپا نمی کنم

وقتی غزل همیشه خودش حرف می زند

چیزی برای شعر مهیا نمی کنم

با چشمهات معجزه ای بود که هنوز

موضوع تازه غیر تو پیدا نمی کنم

از شعر بگذریم، سرکار و بار هم

با هیچکس غیر خودت تا نمی کنم

از بس که بغض هی به گلو چنگ می زند

با دوریت درست مدارا نمی کنم

در من هوای هیچکس اینطور تازه نیست

یا میکنم هوای تو را یا نمی کنم

وقتی که با تو توی اتاق حرف می زنم

در را برای هیچکسی وا نمی کنم

تقصیر من نبود که لو رفت رابطه

من که از این قبیل خطاها نمی کنم

خارج شد از دهان غزل ورنه هیچ وقت

من راز این مکالمه افشا نمی کنم

کم کم قصیده شد غزلم بسکه حرف داشت

هی میروم تمام....

                 و اما نمی کنم

 

احسان محبی

 


کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی