با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

دو شعر از هومن هویدا
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ 

 شعر اول:

کار شبانه روزی من

حسرت بوسه ای است که نکاشتم

شما خوش باشید

بر ساحل زاینده رود

دست به دست دختران چشم مینیاتوری

کم از قایق سواری در میانه ی می سی سی پی نیست

من فکر می کنم

آفریقا گاو نیست

گوزن و آهو نیست

چرا باید شاخ داشته باشد

چرا ما هر سال

برای قحطی و سیل

به حساب شماره ی 99999

پول واریز کنیم

کاش این نامردمان اجازه می دادند

داداشی شاخ آفریقا را بشکند

تا فاجعه ی غیر انسانی

دامن هر انسانی نچسبد

 

 

 

 

شعر دوم:

 این قطارها

که از مدینه فاضله حرکت کرده اند

کوپه کوپه دهاتی را

بر دروازه شهر پیاده می کنند

قطار حرکت کرده است

مقصد چشمه ای است

که هر کس آن را سیر تماشا کند

به روشنایی رویا و راز گل سرخ پی می برد

سارتر و هدایت و من پیاده شدیم

سارتر ملحد شد

هدایت خودکشی کرد

و من به طرز مشکوکی مردم



کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا