با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

کلوچه
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩ 

می ترسم

می ترسم بمیرم

شعرم کلوچه نشود

می ترسم شب،در گوشت من  خانه کند

و هیچ نکته ای

در زیر پوست شب ماه نشود

 می ترسم

این مردمی که با بسم الله بلند می شوند

 و با صلوات می نشینند

تابوتم

را در انتهای کوچه ی بن بست

سنگ باران کنند

خیلی وقت است

از سر و بالای حرف های بی منطقشان بالا رفته ام

و مثل خروس شبانگاهی بانگ داده ام

تا سپیده

کمی فرصت هست

من که بارم را بسته ام

و خلوت و خالی 

 در کوچه های بی سرانجام می دوم

خودتان می دانید

 تاطلوع سپیده سه منزل هست

بیا برویم

که توفان سهمگین در راه است

و زمین لرزه مهیب

از همین رشته کوه مغرور

 سر چشمه می گیرد

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا