با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

گفتگو
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ 

دوباره شب شد و جانم به چنگ شب درگیر

بگو چه خواهی از این قلب مانده در زنجیر

که اینچنین به وجودم به طعنه می گویی

هزار بغض گره خورده در پس تزویر

چرا دلم پی اقبال می فرستی باز

منی که خسته ام از شانس و واژه ی تقدیر

پسین حادثه چون موج، خورده بر ساحل

نترسم از شب تاریک و ترسم از تدبیر

به جز تو با کسی دیگر گره نخورده دلم

که در خیال بسازم زجلوه اش تصویر

به یک دو واژه دلم بردی و ندانستی

که من به خون دلم، نامه می کنم تقریر

به زیر بار غمت شعر هم نکرد یاری

که تا شکسته دلم، در غمت کنم تعمیر

چقدر جای تو با شعر گفتگو کردم

که بیش از این نشوم نزد دشمنان تحقیر

 

غلامرضا دبستانی