با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

حدیث نفس
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ 

به شعری می مانست

 که قلم خوردگی نداشت

مگس برگونه هایش می سرید

خالهایش را

هراز گاهی لاک می گرفت

تا زیباتر شود

 

حالتان به هم می خورد

اگربگویم

که سروقامت وسیمین بود

 

فریده اما

تنها در دفتر من

جواز سفرگرفته بود

وگاهی مثل یک ویروس

اعصاب مرا مختل می کرد

من از نژاد خشت بودم

 اوازتبار آینه

نخستین بارکه اورادیدم

ناگهان جیغ زدم

وسرم را

درحروف یک شعرنوفرو بردم

وقتی که برگشتم

شاعر شده بودم

وحالا کلمات بهانه اش دارند

وحروف سراغش می گیرند

 

 هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا