با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

چله
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸ 

دوستان چله به سر شد به امید نفسی

که زمین بر کشد اما چه خیال عبثی

باز دیدم به بار آمده آروغی سرد

نه برآمد علفی و نه فرو شد هوسی

موج سرما نه سرآمد نه یکی قطره چکید

لیک گفتند که به به چه هوای ملسی

برکشیدند هما را به قفس بی سببی

گر چه گفتند نه بندی و نه دیگر قفسی

اشتر آمد به ستوه از عطش و نخل بلند

نه امیدش به کفی آب و نه او را هرسی

بخت خواب است و تو خوابی و ستم بیدار است

نه اذان داد خروسی و نه بانک جرسی

چارپایان همه مردند و گیاهان همه خشک

خوش به حالت اگر اکنون تو به دشت طبسی

گر چه خشکیده شده چشمه ی لطف رفقا

غم دنیا مخور ای دل که تو رود ارسی

 

احسان محبی

 


کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی