با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

غزل
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ 

غزل شبیه روسپی ها شده ای خودت هم خبر داری

ها، موهایت دم اسبی شده نکند چیزکی زیر سر داری

دیگر نه از کوچه ی رندان می گذری نه از خراب آباد

ها نکند تو هم تریاکی شده ای، کرشمه در کمر داری

 آن روزها همه برایت سر و دست می شکستند

پیدایت نیست، ولو شده ای ، نکند قصد سفر داری

 آن روزها در شیراز خواجه با تو، چه شور و حالی داشت

پیاله پشت پیاله، کمی به آن روزها هم نظر داری

هزار جام به پای تو شکستند شاعران نازک دل

بگو ببینم هنوز همان حال و هوا، همان شور شر داری

 منکه چشمم آب نمی خورد ، باز پای بساط ببینمت

شمع مرد و آیینه شکست ، نمی دانم هوش و بصر داری

غزل، در این آب گل آلود نان خشک افتاده ست

 آیا هنوز هم ادعای دو چشم خمار، قامت زیب و فر داری

 بعد از مرگ فامیلت برای جان تو می ترسم

مواظب باش دق مرگ نشوی، خودت هم خبر داری

می خواهم ببینمت با شلوار لی و عینک دودی

در این معرکه ی جنگ و گریز تو آیا قصد خطر داری؟

در این حال و هوا، تارشکسته، چهره ی عبوس

 تو آیا هنوز هم حرفی برای گفتن، واژه های تر داری

دلم می خواهد یک شب تا صبح برایت در دل گویم

نمی دانم حوصله ات می شود، طاقت اراجیف بیشتر داری

می دانم اگر رهایت کنم خواجه دلگیر خواهد شد

 پس به سلامتی خواجه بنوشیم، غزل شرابی پشت در داری

 

                                 غلامرضا شرفه


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا شرفه