با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

رباعی در سوگ برادر
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧ 

آنروز هوا هوای دریایی بود

در ذهن همه فکرت سودایی بود

من بودم و خورشید و کمی ابریشم

در قبر تو ازدحام تنهایی بود

 

آن مرد غریب و یک سبوی تشنه

آن مرد عطش دارد و جوی تشنه

من تشنه ی یک نگاه مغموم توام                         

ما را برسان خدا به سوی تشنه

دیوار سیاه عکس سیاه نامه سیاه

هر چیز که می تراود از خامه سیاه

جز اشک که از چشم ترم می ریزد

اندوه سیاه عشق سیاه جامه سیاه

ای روح تو نور و روح صد افلاکی

با مردم و با دست فقیران خاکی

غسال و کفن دوز به ما می گفتند

ما مرده ندیدیم بدین چالاکی

یک عمر سرود و بی قراری ممنوع

عاشق شدن و صوت قناری ممنوع

فتوای زمین است که می فرماید

جز شیون و جز ماتم و زاری ممنوع

در می زند و صدای پا می آید

مردی ز پی قافله ها می آید

با چاووش مخلوق به نجوا گوئیم

اینجا همه جا بوی عزا می آید

 

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا