با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

حاشا
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧ 

در دلم هر نیمه شب آشوب بر پا می کند

بغض سنگین لانه را در شعر پیدا می کند

هی فلانی اشک من بهر تو می ریزد ولی

می نشیند بی خیال و او تماشا می کند

ساحل اندیشه هایم ساکت و آرام بود

تا که می آید بسان موج دریا می کند

پیچ و تاب زلف او در بیت هایم رخنه کرد

با خم ابروی خود در مصرعم جا می کند

گفتمش من خوب می دانم دل تو عاشق است

روی می گرداند و بیهوده حاشا می کند

هر چه می گویم که گوهر شاد باش و بی خیال

من که می دانم مرا رسوای رسوا می کند

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی