با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

... خسته
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

برگی از گذشته با مرور شعری از علی اکبر اسدی

ساعت خانه ی ما عقربه هایش خسته

عمر بیهوده ی ما ثانیه هایش خسته

در گذرگاه گلو بغض هزاران فریاد

نفس زخمی ما زمزمه هایش خسته

زسکون رفته ز پا قدرت گامی دیگر

کره ی خاکی ما زلزله هایش خسته

همه جانها ز می ناب سکون آکنده

مست پیمانه ی  غم عربده هایش خسته

لانه ها منتظر کوچ پرستوی بهار

گر بهاران برسد چلچله هایش خسته

جام این پنجره آغشته به زنگار سیه

در تمنای فلق کرکره هایش خسته

خوردن نان جفا از نمک استدلال

دل ز این مکتب و وین سفسطه هایش خسته

تا که جوهر بودش خون و قلم ها غمگین

شعر افسرده ی ما قافیه هایش خسته


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
راز مکالمه
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ 

هی میروم شروع ...

                         و اما نمی کنم

دیگر زیاد معرکه برپا نمی کنم

وقتی غزل همیشه خودش حرف می زند

چیزی برای شعر مهیا نمی کنم

با چشمهات معجزه ای بود که هنوز

موضوع تازه غیر تو پیدا نمی کنم

از شعر بگذریم، سرکار و بار هم

با هیچکس غیر خودت تا نمی کنم

از بس که بغض هی به گلو چنگ می زند

با دوریت درست مدارا نمی کنم

در من هوای هیچکس اینطور تازه نیست

یا میکنم هوای تو را یا نمی کنم

وقتی که با تو توی اتاق حرف می زنم

در را برای هیچکسی وا نمی کنم

تقصیر من نبود که لو رفت رابطه

من که از این قبیل خطاها نمی کنم

خارج شد از دهان غزل ورنه هیچ وقت

من راز این مکالمه افشا نمی کنم

کم کم قصیده شد غزلم بسکه حرف داشت

هی میروم تمام....

                 و اما نمی کنم

 

احسان محبی

 


کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی