با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

داستانک
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ 

داستانک اول

ــ هوا که سرد باشد ، خودکار نمی نویسد ؛ باید ها کنی
ــ تو فقط آه می کشی !
ــ نگفتم آه ، گفتم ها
ــ چه فرقی میکند ؛ خودکار تو مشکی است.

 

داستانک دوم

بچه از همان بدو تولد قوز داشت . پدرش نصیحتم می کرد : زنت که خواست بزاید ، همه کتاب های اتاق را بیرون بریز ؛ همه حرف ها و حدیث ها را ، همه افکار منتشر در اتاق را . کوله بارش که سبک باشد ، بچه خودش راهش را پیدا می کند .

 

داستانک سوم

وضعیت رقت انگیزی بود . دستانم را نوک انگشت پاها رساندم . گرد شدم . به مادرم گفتم شوتم کن . زد . الان میان زمین و آسمان ، میان زندگی و مرگ معلقم.

 

محمد جواد شاکری

 


 
غارت
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ 

شعر چشمان تو دیوان مرا غارت کرد
دل متروکه و ویران مرا غارت کرد
شور ترسایی عشق تو مرا داد به باد
آمد و یک شبه ایمان مرا غارت کرد
دشت آماده ی فتح است دلم جنگ چرا؟!
رخش دستان تو توران مرا غارت کرد
سعد سلمان خیال تو به حکم اندوه
شعر تنهایی زندان مرا غارت کرد
من که مستعمره ی چشم توام باور کن
که هجوم نگهت جان مرا غارت کرد
وقت آن است بگویم نفست گرم و مدید
تو بهاری که زمستان مرا غارت کرد

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی