با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

رباعی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱ 

سرتاسر شهر بانگ خاک وخون است

چون است حدیث زندگانی چون است

مضمون تو ای دوست! تو ای خاکی خوب!

از حوصله ی رباعی ام بیرون است

××××

تشییع تو را خدا تماشا می کرد

اندوه نشسته بود و کاشا می کرد

نفرین به اجل کردم و بر عزرائیل

جبریل امین آمد و حاشا می کرد

××××

این اشک و سرشک و آه هدیه به تو

در کعبه دل سنگ سیاه هدیه به تو

عمری است که با کاغذ و نی طی کردم

این حاصل و این عمر تباه هدیه به تو

××××

بر دشت دلم رد دو پای ساقی است

این رد اثری است که تا قیامت باقی است

جز مویه و اشک و ناله در دیوانم

هرچیز دگر که بنگری الحاقی است

××××

فردوس برین بی من و بی او هیچ است

بی کفتر بام و بی پرستو هیچ است

بی هیچ توان ساخت ولی ای بانو!

بی تو همه جا رنگ و گل و بو هیچ است

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
... و من ماندم
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱ 
فقط از یار شیرین یاد دیـرین مانـد و من ماندم
هــوای شـور دیــدار نخستین مانـد و من ماندم
بمـانده تـاری از آن طـره ی مشکین ســر شانه
درون خانه ام وین عطر نسرین ماند و من ماندم
هنــوز آن طعــم لبهــای هـوسبــارش به لبهـایم
به روی گونه ام طغرای نوشین ماند و من ماندم
شب و مهتــاب و مــوج آب و انــدام بلـورینش
کنــار سـاحـل دل یـاد حـورین مانـد و من ماندم
پس از نیمــی ز قــرنــی لابـلای دفتــر عمــرم
فقط نقشی ز قلبی زار و خونین ماند و  من ماندم
بسی  تنهــــا نویسد گوشه های دفتر شعرش
ز جانان خاطرات تلخ و شیرین ماند و  من ماندم

                                           علی اکبر اسدی

کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی