با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

ناب ترین فصل کتاب
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ 

تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی

شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی

من آن سکوت شکسته در آسمان توام

و تو درآمد دنیا و آفتاب منی

چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها

تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی

برای زندگی ی بی جواب و تکراری

به موقع آمدی و بهترین جواب منی

روان در اوج خیالم چو رود می مانی

همیشه جاری و مانا در عمق خواب منی

نفس پس از گذرت از حساب می افتد

و تو دلیل نفس های بی حساب منی

رها مکن غزلم را همیشه با من باش

که ختم خاطره انگیزه شعر ناب منی

 

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
دو شعر از هومن هویدا
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠ 

 شعر اول:

کار شبانه روزی من

حسرت بوسه ای است که نکاشتم

شما خوش باشید

بر ساحل زاینده رود

دست به دست دختران چشم مینیاتوری

کم از قایق سواری در میانه ی می سی سی پی نیست

من فکر می کنم

آفریقا گاو نیست

گوزن و آهو نیست

چرا باید شاخ داشته باشد

چرا ما هر سال

برای قحطی و سیل

به حساب شماره ی 99999

پول واریز کنیم

کاش این نامردمان اجازه می دادند

داداشی شاخ آفریقا را بشکند

تا فاجعه ی غیر انسانی

دامن هر انسانی نچسبد

 

 

 

 

شعر دوم:

 این قطارها

که از مدینه فاضله حرکت کرده اند

کوپه کوپه دهاتی را

بر دروازه شهر پیاده می کنند

قطار حرکت کرده است

مقصد چشمه ای است

که هر کس آن را سیر تماشا کند

به روشنایی رویا و راز گل سرخ پی می برد

سارتر و هدایت و من پیاده شدیم

سارتر ملحد شد

هدایت خودکشی کرد

و من به طرز مشکوکی مردم



کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
فاصله
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ 

هر روز

که دیروز می ماند روی دستم

زندگی رویایی می شود

که اگر خدا هم میانجی گری کند

به تو رسیدن

               هنوز آرزوست

کاش عشق نگاه بی توقعی بود

که انتظار بوسیدن نداشت

اینطور نگاهم نکن

دنیا امروز

از کاسه ی مجنون بزرگ تر است

هر روز

که دیرور می ماند روی دستم

زندگی از جیبم بزرگتر می شود

تو از پیراهنم

بیا بگو

یادت رفته است

حرفی که من زدم

لبخندی که تو زدی

و ساعتی که پروانه گذشت

اردوان انوشه

 


کلمات کلیدی: اشعار اردوان انوشه
 
شاملو
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ 

به بهانه دوم مرداد سالروز درگذشت احمد شاملو:

گر بدینسان زیست باید پست

من چه ناپاکم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج کوچه ی بن بست

گر بدینسان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه

بر تراز بی بقای خاک


کلمات کلیدی: