با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

دعا
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ 

پدرم مرد بزرگی بود
آن روزها
باران که می آمد مادرم
زیر شر شر سقف می ایستاد و
دعا می خواند
پدرم وقتی دید دعای مادرم کافی نیست
سوراخهای سقف را بر داشت
و در جیب کتش پنهان کرد
پدرم مرد بزرگی بود
سرش به سقف می رسید

 

فرشاد مقرونی


کلمات کلیدی: اشعار فرشاد مقرونی
 
کارت
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ 

.......... و .............

 

...........و .............

حمید و ملیحه

محمد و مرجان

و هر کسی که دلش بخواهد

به جای نا ممکن یک کلمه عطف بشود

منظورم نامرادی برخی آدمها

در اولین عشق داغشان است

سرشان به سنگ می خورد

و نقطه چین کارت دعوت عروسی آنها

با یک واو در وسط

خشک وخالی می ماند

حالا من به تنهایی

یک طرف واو را پر کرده ام

منتظر آن طرف هستم

که پرند و پرنیان می خواهد

فعلن من ویک کارت

در آستانه ی انتظار یک آری

باری

 

حافظ حدائق


کلمات کلیدی: