با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

چکمه و چکامه
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ 

سحر که می شود

یاد پرستویی می افتم

که از جانب شرق آمده بود

و عطر پیراهنش بوی باروت نمی داد

بیست سالگیش گل کرده بود

و فرق چکمه و چکامه را می دانست

شبی هم که کلاغی

                      رنگین کمان رویایش را مکدر کرد

آمده بود شاخه ای زیتون در باغچه بکارد


ای پرستوی مهاجر

حالا عاشقان

سرشکسته

خسته و غبارآلود

هر غروب

با اشاره به عکس ماه

بر پیشگاه خانه ات دخیل می بندند.

 

علیرضا صارمی


کلمات کلیدی:
 
انتظار
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ 

سیب را که می بینم

وسوسه از من پیشی میگیرد

و نداشته هایم

           بیقرارم می کند


تو را که می بینم

دلهره ی رفتنت

               آنقدر آزارم می دهد


که فراموش میکنم آمدنت را


و به انتظار دیدن دوباره


لذت حضورت از دست می دهم


غلامرضا دبستانی


کلمات کلیدی:
 
... می ترسد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠ 
شب است و چلچله از وقت خواب می ترسد

نگاه پنجره از آفتاب می ترسد

شب است و مسئله های نگفته بسیار است

و در برابر پرسش جواب می ترسد

در این صراحی شب، کام تشنه ی خورشید

ز دام خفته پس از هر سراب می ترسد

ز چشم فاجعه دیده چه آرزو داری

نگاه پر ز تب و اضطراب می ترسد

ستاره از شب و ماه از درخشش خورشید

و آسمان بلند از سحاب می ترسد

ز سطح روشن دریا نگاه خود بردار

که چشم تار من از عمق آب می ترسد

چنان حواله ی عشق را به دارها دادند

که نغمه های گلو از طناب می ترسد

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
نارنج
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠ 

پدرم می گفت

این راه نرو

ازروی خاطرات ترد تره

از روی خواص کرفس وکاهو

ماشین لیز می خورد

مقصد خطرناک است ومنزل بعید

تو باید صبر کنی

تا بامداد سر برسد

تا فروغ فراغت خاطر پیدا کند

یا از پس پرده ی شب

آتشی مسیر عبور باد را

برای تو واگوید

پدرم گفت برگرد

مافقط به یک صالحی محتاجیم

بچه که بودی

نارنج را فقط برای ترازو می خواستی

گاهی هم کفه ات پارسنگ بر می داشت

اسمت علی نیست

ولی تو می توانی عین عدالت باشی

در نگاهت می خوانم

خواب سیاه زغال و

سفرنامه ی سفید برف را

فقط برای شاعران بگذار

که وقتی از همه جا رانده می شوند

به رویاهای بیداری تیر و تربچه متوسل می شوند

تو از صنوبر

به سین سهراب و

از فراعنه به فهم فروغ نخواهی رسید

ما به قدر شاعرشدن کلمه نداریم

واژه داریم

ولی حیف است

معمرقذافی در گوشه ی شعری بنشیند

وخون از طرابلس بچکد

فعلن اجازه بده

عربها کارشان را بکنند

حسنی مبارک بمیرد

بن لادن برقع اش را بردارد

راز مرگ بی نظیر بوتو روشن شود

اوباما پیام نوروزی اش را

به زبان فارسی بگوید

بعدن فرصت هست

چاقو را بردار و

برو نارنجستان

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا