با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

دریغا فقر
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩ 

گفتی شب است و گفتمت آری

و ماه

چه بدر زیبایی است

گوشه ی سفره ام به دستت بود

و آفتاب

گونه ام را

          سیاه می کرد

حافظ حدائق


کلمات کلیدی:
 
... نشد
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ 

گفتم سفر ز این هوا کنم نشد

ترک فضای غم فزا کنم نشد

دیدم سپید خون دمیده بر خانه

ماندم که دین خود ادا کنم نشد

بستم گریز پا ز هر در و درگه

شاید که جانکم فدا کنم نشد

شستم به آب دیده خاک خونینش

صحنش به پاکی دریا کنم نشد

گفتم ز هم گسسته مامن دیرین

جایش ز خشت نو بنا کنم نشد

خوردم ز خوان شبش، حسرت فردا 

صبح سپیده تماشا کنم نشد

بردم هوای دل ز اوج بگذشته

تا جان ز دام غم رها کنم نشد

رفتم به سوی دلی به کوی شکییب

دردم به چاره مداوا کنم نشد

جستم به بلندای قله فریاد

باری که خدا را صدا کنم نشد

 

اکبر اسدی

 


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
... گم کردیم
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ 

چه ساده روشنی چلچراغ گم کردیم

شبی که در دل طوفان چراغ گم کردیم

به جاده های ترک خورده اکتفا کردیم

 طراوت گذر از کوچه باغ گم کردیم

به  انتها  نرساندیم  قصه  و حتی

 شروع راه عبور کلاغ گم کردیم

به التهاب عطشناک درد خوشنودیم

دلیل معرفت  کسب  داغ  گم  کردیم

ز بسکه قصه ماندن به گوش ما خواندند

از این  شنیده ها،  دل ودماغ  گم  کردیم

به چشم  بسته  نشستیم  کنج  دیواری

هوای پنجره ی رو به  باغ  گم  کردیم

 

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
شب
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ 

این شعر در تاریخ 15/4/87  بر اثر تعطیلی کنسرت موسیقی ارف (کودکان) توسط رئیس  اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان زرین دشت سروده شده در حالی که  دعوتنامه توسط انجمن موسیقی صبا برای خانواده ها پخش شده بود و خانواده ها در حیاط اداره برای حضور در سالن آماده بودند  درب سالن هیچگاه برروی آنان گشوده نشد.

بی تپش نبض زمین از ریزش آوار شب

عرصه ی فرهنگ ما هم خسته و بیمار شب

خرد و اندک گرم و تیره چشمه ی آب حیات

قتل شهر شاد من از چرخه ی پرگار شب

تاپ و تاپ تنبک و بیداری خفاش شب

قفل بر اندیشه و دستان خونین بار شب

خرده شیشه دارد این تقویم روی میز من

کام او چون زهرمار از تلخی خودکار شب

رستم و سهراب ده با حجمه ای از تل خاک

خفته اند در بستر و حافظ مرا هوشیار شب

تیر او اندر کمین گردش تار صبا

از سرشت و باطنش شب هم شود سربار شب

چرت و پرتی در وجودش می زند بانگ منم

وسعت اندیشه اش در بند این دیوار شب

ما زخاکستر شویم آتش بر این بوم سیاه

تا زنیم سنجاق بر چشم بق بیدار شب

 

علیرضا صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
دخیل
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ 

اینجا پر از رنجمویه های پسری است با:

موهایی سیاه

چشم هایی سیاه

تن پوشی سیاه

و کفش هایی

که پشت در ماندن را از بر است

تا کودکان شب های بی کسی بخوابند

به خودپردازهای شهر دخیل می بندم

ایوب پیشگر


کلمات کلیدی:
 
دو شعر از هومن هویدا
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٩ 

شعر اول:

 

حاشیه های عمرم را

موش جویده است

وجوانی ام

زیراسب خرمن کوب له شد

دلم رانیز

دختری برده است

که همه ی کلاغها را

 پدرخطاب می کند

برصدرماجرایی نشسته ام

که به هرجا بینجامد

ختم به خیر شده است

دروغ ها را

ازاطرافم می پراکنم

که مثل مگس های لجوج

حوالیم را پرکرده اند

لغت نامه هارا می کاوم

ودنبال کلمه ای می گردم

که تیره ترازشب باشد

تا آنرا

درانتهای شعرم بنویسم

 

شعر دوم

چشم هایتان رابسته اید

وفکر  می کنید

برف تمام شده است

فقط به کلاغ ها

 فرصت بیان می دهید

وحدس می زنید

بافلاخن ها

جهنم خاموش می شود

ما ازجنم دیگریم

وبه جهنمی دیگرمی رویم

آنجا که آتش

گونه های ما می بوسد

وزبانه هایش برما چهره می گشاید

سرتان را بلند کنید

اراضی اطرافتان راتماشا کنید

مردم

درپشت دروازه ها تجمع کرده اند

ودردفاع از باران شعار می دهند


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا