با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

... نباید
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ 

دل پر شده از محترمینی که نباید

اینبار نشستیم به زینی که نباید

با نیت آن عزم سفر کردیم اما

بیهوده رسیدیم به اینی که نباید

در بی سر و سامانی این قافله گشتیم

ما صاحب آن تکه زمینی که نباید

از حیله حمام کجا او خبرش بود؟

دانسته فتادیم به فینی که نباید

با سیب، نسنجیده به یکباره نشستیم

بر حلقه ی دنیا چو نگینی که نباید

خوردیم و شنیدیم یکی گفت درست است

آدم تو رسیدی به یقینی که نباید

گویی که همه در پی افکار جدیدند

ما هم گرویدیم به دینی که نباید

 

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
دوبله
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ 

از قناری ها می خواهم

صدای زاغها را دوبله کنند

تا سیاهی زمستان

                   ترجمه ای باشد

                                   برای بهاری که نیامده

و خودم

در بستر رادیو

دنبال موجی هستم

                     که خاک ماه را

                                   بصورت نسیه می فروخت

 

اکبرزاده


کلمات کلیدی: اشعار ف اکبرزاده
 
بال و پر
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ 

چقدر بی تو غریبانه قصه سر دادم

چقدر پای تو عمرم به غم هدر دادم

برای اینکه شوم خالی از سیاهی ها

هزار مرتبه خود را به شور و شر دادم

به شوق اینکه ببینم دمی شقایق دلخواه

نه خویشتن که تو را هم پی خطر دادم

برای دیدن آنکس که دل شکست و برفت

به دست دشمن دیرین خود تبر دادم

هرآنچه می کشم از دست خویشتن باشد

چرا که خود به سفر کرده بال و پر دادم

خودم اگر چه مقیمم به بزم غصه پرستان

ولی به عاشقان سحر مژده ظفر دادم

نشسته ام که ببینم کنار پنجره ها

تمام عاشقی ام را که بی ثمر دادم

 

غلامرضا دبستانی

 


 
تصادف
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ 

امروز عصر

به ساعت دو سی دقیقه و نه ثانیه

در برخورد شاخ به شاخ

                         کمبودی کمرشکن

                                              اورژانسی شدم

تا در سنگلاخ راه

             از لطف بی پشتی

                                     تمام کنم

با چندین پرونده قسط

"بیمارستان شهر در دست تاسیس است"

- ضامن

                 برپا

- زندانی شود

ختم داد

            گاه

شبانی نژاد


 
آرزو
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ 

کاشکی

همیشه آسمان عشق می بارید

چتر آبی آسمان

زمان خنده را جار می زد

تا تو

           آرام

تمام حرف هایت را پوست بکنی

                                   کاشکی

 

غلامرضا تنها


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا تنها
 
حدیث نفس
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ 

به شعری می مانست

 که قلم خوردگی نداشت

مگس برگونه هایش می سرید

خالهایش را

هراز گاهی لاک می گرفت

تا زیباتر شود

 

حالتان به هم می خورد

اگربگویم

که سروقامت وسیمین بود

 

فریده اما

تنها در دفتر من

جواز سفرگرفته بود

وگاهی مثل یک ویروس

اعصاب مرا مختل می کرد

من از نژاد خشت بودم

 اوازتبار آینه

نخستین بارکه اورادیدم

ناگهان جیغ زدم

وسرم را

درحروف یک شعرنوفرو بردم

وقتی که برگشتم

شاعر شده بودم

وحالا کلمات بهانه اش دارند

وحروف سراغش می گیرند

 

 هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
گفتگو
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ 

قسمت نشد که با تو کمی گفتگو کنم

یاازحصار شیشه توراجستجوکنم

قسمت نشد برای دل خسته ام کمی

من با هجوم غصه تو را رو به رو کنم

با این سکوت غریب بگوجان من بگو

آخرچگونه شرح دلم مو به مو کنم؟

سهم من از تو هیچ، خدا این عدالت است؟

یک بار هم نشد تو را سیر بو کنم

چون تشنه ای که سراب راضیش میکند

من دلخوشم به اینکه کمی گفتگو کنم

این چندمین پیاله که از اشک زاده شد

تا کوچه را پشت سرت شستشو کنم

دستم نمیرسد به تو، بگذار لااقل

دیوانه، چین پیرهنت را اتو کنم

حتی تو در خیال، مسیرت به مشرق است

در مغرب دلم که را آرزو کنم؟

 

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
پنجره
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ 

شاعر!

شب است دیگر

تکلیف واژه ها را روشن کن

می خواهند به لغت نامه هایشان بروند

نیمه شب است

و پاسبانها

واژه را

           حرف به حرف

                          تفتیش می کنند

و نقطه ها را

از حروف می گیرند

که هر نقطه شاید

پنجره ای باشد

                به آبادی

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
اشک
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ 

امشب منم به یاد تو با قطره های اشک

بر جای جای چهره ی من رد پای اشک

آرام و ساده عقربه ها پیش می روند

با ریزش مدام و بدون صدای اشک

گاهی که اشک ها به سرانجام می رسند

خون گریه می کنم من از آن لحظه جای اشک

شاعر لباس های تو خوش رنگ و شیک نیست

تنها لباس شیک تو بی شک ردای اشک

گفتی زمان طلاست به اشکش مکن حرام

جان تمام ثانیه هایم فدای اشک

یکتا رفیق من همه جا در کنار من

احسنت بر مرام و بنازم وفای اشک

برتر ز اشک شیوه و طرز نگاه تو

پیداست در نگاه تو چیزی ورای اشک

وقت اذان رسید و فضا عابدانه شد

پس اهدنا الصراط بدون خطای اشک

 

احسان محبی


کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی
 
داوری
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ 

در نبردی برابر

کبریت

حریف خرمن ها نمی شد

اگر

داوری باد یکطرفه نبود

 

فرزاد اکبرزاده


کلمات کلیدی: اشعار ف اکبرزاده