با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

گنجینه
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧ 

گویی که سالهاست تو در سینه ی منی

همزاد غصه های دل بی کینه ی منی

پنهان اگر چه بوده ای از دید من گلم

چون مرهمی تو بر دل پر پینه ی منی

جانا مهل که غرقه شوم در فراق تو

حالا که تو ز وفایت سفینه ی منی

آدینه ها نشستم و از در نیامدی

این ها بهانه بود تو آدینه ی منی

بنشسته است غبار جفا بر رخم ولی

زین رو خوشم چو تو آئینه ی منی

پرهیز کن ای همه خوبی ز قصه ها

رستم فسانه بود تو تهمینه ی منی

واضح سخن نگفته رضا در رسای تو

در گوش دل بگفته تو گنجینه ی منی

 

                                                  غلامرضا دبستانی


 
هوای ملس
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧ 

دیگر گل من در غزلم جای کسی نیست

زیرا که دلم در پی هر خار و خسی نیست

از بس که چو دیوانه پی عشق دویدم

این جان به لب آوردم و دیگر نفسی نیست

برخی چو من اندر غم مرداب گرفتار

اما چه کنم جز خود من دادرسی نیست

گاهی به قفس خفته و در فکر رهایی

گاهی قفسی می طلبیم و قفسی نیست

یک عمر ندیدیم که این عمر سراب است؟

بنگر که کویر است و هوای ملسی نیست

حافظ غزلش گوهر ناب است ولی من

چون گل که نیازش حرس است و حرسی نیست

 

                          آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
غزل سرنا
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧ 

سرنا درخت مقدسی است

که مراد بر آن دخیل می بندند

خواستم فریبش دهم

تا عقده های مرا

به دست بگشاید

اما او

      پیشاپیش

            دندان های مرا

                           یکایک

                               شمرده بود

دیگران نوبرش چیدند

و ما با چایی های تازه دم

در سایه سار او قناعت کردیم

سرنا

عرض باغ بود

در سالهای بی باران

که قحط بر زمین سلطنت می کرد

 

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
طرح
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧ 

دریا کیف می کرد

هجوم

       حمله

کرانه لب بر لبش

              می گذاشت

 

غلامرضا تنها


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا تنها
 
رباعی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ 

دوشینه کشیدم رخ خوبت به جمال

دیدم که منم نقص و تو در عین کمال

گفتم که ز دوری تو من در خطرم

گفتی که ز آن هست مرا هیچ ملال !؟

*************

برای استاد شجریان و صدایش:

برخیز و بخوان ،گنبد مینایت را

هر لحظه رها کن، تن آوایت را

صد حنجره خاموش چو بگشایی لب

رسوای دلم، خوان تو غزلهایت را

***********

خورشید نهان گشت و شبی تاریکم

چون کفتر عاشق به چهی زنجیرم

با ریزش و هر خش خش برگی، باری

آن تازه نهالم که چنین می میرم

 

علیرضا صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
شاه بیت غزل
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ 

صبر کن قصه به پایان نرسیده است هنوز

 

 

 

 

قصه گو نقش جمالت نکشیده است هنوز

 

به کجا می روی ای همدم شیرین سخنم

شاه بیت غزلم کام ندیده است هنوز

ز چه ترک دل غمدیده ی عاشق بکنی

عشق پایان کلامت نشنیده است هنوز

گوش کن حال که عزم دگران داری تو

باغبان غنچه ی خوشبو که نچیده است هنوز

گو به صید کمان ابروی عاشق کش من

با خبر باش که صیدت نپریده است هنوز

رفته است ار چه به بازار بتان این دل من

جز غم روی تو چیزی نخریده است هنوز

پایمال ار چه نمودی دل عاشق ز جفا

لیک عاشق ز رخت دل نبریده است هنوز

بسته پیمان به خم زلف تو بیچاره رضا

گر چه کامی ز لبانت نچشیده است هنوز

 

غلامرضا دبستانی