با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

نقطه روشن
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ 

زخمی خنجر خوشیدند

تاریکترین شبها

بدان زمان که تن پوش ابری شب کنار رود

نقطه های روشن

نطفه های خورشید فردایند.

و انتحار سنگی در دل شب،

شهابی است که شب بو را به تردید می اندازد.

 

ابراهیم سلکی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم سلکی
 
خدشه
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ 

فریادش را در کتاب

صورتش را در آینه

فکرش را در یخچال

چال کرد.

قلمش را به گرسنگی سطل زباله بخشید

تا به استراحت گاه ییلاقی پیر دخترانی

که در شرجی تنوره ی گور گرفتگی

خواب استجابت آب و سایه و زنانگی را

می بینند

خدشه ای وارد نشود.

 

حجت قاسمپور 


کلمات کلیدی: اشعار حجت قاسمپور
 
سفر
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٦ 

با آواز چکاوک ها

غوغای غوکان

زوزه ی گرگان گرسنه

شاید در پناه ضیافت شام شغالان

توان رخت سفر بربست.

با یک غزل، رباعی

حتی یک بیت مرثیه.

اما ندایی می دهد فریاد:

ایست!

بس کن دیگر سفر!؟

آری پر و بال سفر بسته است.

 

صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
خالق عاشورا
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦ 

من به امید وصال رخ یار آمده ام

دل به کف داده و مدهوش نگار آمده ام

آمدم تا که ز من زنده شود دین خدا

نه در این مرحله با قصد گزار آمده ام

پای پر آبله این بادیه را پیمودم

عاشق عشقم و تا صید شکار آمده ام

نیست غیر از رخ حق چیز دگر در نظرم

جام وحدت به کف و باده گسار آمده ام

کوفیان بیعت با من بشکستند ولی

شکوه ای نیست خوشم، شکرگذار آمده ام

پرورش یافته دامن صدیقه منم

زین سبب صادقم، اینگونه به بار آمده ام

من حسین ابن علی خالق عاشورایم

مدد ای خالق سبحان که نزار آمده ام

بوده در طالع من کشته شوم کرب و بلا

پسر شیر خدایم به قرار آمده ام

 

غلامرضا دبستانی


 
غزال غزل
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦ 

عمری غزلم بودی و دیریست غزالم

ای شوخ ستمگر که شکستی پر و بالم

در باغ خیال که دگر بار شکفتی

کزداغ تو پژمرد دگر باغ خیالم

تا ناز نگاه تو بود فتنه دلها

با دیده ی خونریز تو در جنگ و جدالم

در بستر نقصانم و از هجر تو گریان

شمعم که نسوزد دل پروانه بحالم

امروز بیا تا به تماشای تو خیزم

فردا ندهد گردش ایام مجالم

ترسم نشود مهلت دیدار و بمیرم

ای آرزوی دیده و دل ، ساز حلالم

دور از مه روی تو پریزاد من اینجا

در بند غم و غصه و اندوه و ملالم

پاک از غم دنیای دنی کرد دلم را

آن رفته که آمد دم آخر به وصالم

 

علی محمد ظهرابی


 
شعری در سوگ برادر
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦ 

شبی که ماه

 

 قاب عکسش بود

 

سردخانه

 

در هرم حرارتش می سوخت

 

و آتش پاره ای شگفت

 

دریاچه ای نمور

 

تا فردا

 

هومن هویدا

 

 


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
رباعی
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦ 

از درس و کتاب و مدرسه سیر شدم

 از گردش ایام چه دلگیر شدم

 

از من بگریزید که من جام شباب

 

گم کرده به دنبال رهش پیر شدم

 

@@@@@

 در هر ورق قصه ی من غصه روان است

 در هر نگه خسته من راز نهان است

 

با من به اشارت نتوان گفت سخن ها

 

سرسبزی چشمان من ایام خزان است

 

 

 

ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
شعر
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦ 

نگاه می کنی

 

حسرتی بر دلم می کاری

 

و شعری بر دفترم

 

تو می گذری

 

حسرت به بار می نشیند

 

و شعر جاودانه می شود

 

 

هومن هویدا

 


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
عروسک
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ 

شب بود

 

خیمه زد

 

و

 

دیری نپایید

 

عرق از جبین برنچیده

 

-      تاخته ای که-

 

عروسک زیبای نورسیده اش را

 

به شنزارها سپرده بود.

 

ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
گریه دل
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ 

 

سالها بگذشته اما دل پریشان توام

 

من حضور درد و رنجم تا که حیران توام

 

فهم دل حاصل نشد تا روز برنا کوچ کرد

 

روز پیری نیز کاوشگر زهجران توام

 

شادی و گردن فرازی روز رفتن ساز کرد

 

با غمت سازم که من سر در گریبان توام

 

گم شد اندر ژرفنای آب اقیانوس ، دل

 

دلبری شاید به غواصی ، که ویران توام

 

من ندیدم عهدی از نامهربانی های دهر

 

تا به روز حشر سرگردان پیمان توام

 

دل همی گرید ولیکن دیده می دارد نهان

 

سالها با دیده و دل زار و گریان توام

 

روز هوشیاری ثواب نرگش مستت چه شد

 

ای که مخمور و غمین از دست عصیان توام

 

زندگی جز واژه زیبای دلداری مباد

 

پس مرا دریاب تا مدهوش و مستان توام

 

چشم شهلایت حدیث راز  تنهایی ماست

 

تا ابد « تنها» زهجران دو چشمان توام

 

 

کرامت ا... محمدی


 
راز شب بارانی
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ 

 

تو که احساس مرا از نگهم می خوانی

 

زچه اینسان من بیدل زخودت می رانی

 

عشق تکفیر نکرده است کسی در همه دهر

 

از چه ای گل من بیچاره تو کافر خوانی

 

آه ای گل رخ نازک بدن اندیشه به کی

 

عشق اندیشه نداند تو که خود می دانی

 

نه من اندر پی وصل تو شب و روزم نیست

 

مست روی تو شده ست حاجب و هم روحانی

 

سالیانیست که بیمار و پریشان توام

 

تو دوای دلی و روح مرا درمانی

 

نرد بازم پی عشق تو و سر می بازم

 

تا گریزم زخود و زین همه نافرمانی

 

می شوم رقص کنان عازم کویت آخر

 

در شبی سرد و لیکن همه جا طوفانی

 

دشنه بر سینه ناکام از این رو زده ام

 

تا فراموش کند راز شب بارانی

 

 

غلامرضا دبستانی


 
خزان عمر
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ 

 

با دلی مرده دگر دست به کاری نزنم

 

عشق را توبه کنم بوسه به یاری نزنم

 

شاخ بی برگ و برم، عمر شده وقت خزان

 

خیمه ی عشق به صحرای بهاری نزنم

 

خرمن عمر کنون رفته به تاراج فلک

 

تکیه بر خرمن گیسوی نگاری نزنم

 

شب و روز و مه و خورشید و فلک در کارند

 

ز هنر دور شوم زخمه به تاری نزنم

 

آخر آمد ره و تنها شده ام چون « تنها»

 

زندگی باخته ام برگ قماری نزنم

 

 

علی اکبر اسدی


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
چند رباعی
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦ 

گفتم که بیایم و سلامت بدهم

صد گونه نیاز دل به نازت بدهم

با شوق زیاد و چشمی پراشک

گفتی که نیا که من جوابت بدهم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

دنیا همه سر به سر خیال است و خواب

جز خوردن خون دل و آنهم که عذاب

کردم سفر شهر به شهر کوه به کوه

آخر چه نصیبم شده جز چشم پرآب

¤¤¤¤¤¤¤¤¤

در خال لبت دوست خدا می بینم

هر لحظه به شکل تازه ای جدا می بینم

در چشم من ای دوست چنان جا کردی

هر قطره اشک می شکافمش تو را می بینم

 

غلامرضا شرفه


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا شرفه
 
شاه بیت غزل
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٦ 

صبر کن قصه به پایان نرسیده ست هنوز

شاه بیت غزلم کام ندیده ست هنوز

به کجا می روی ای همدم شیرین سخنم

باغبان غنچه خوشبو که نچیده ست هنوز

زچه ترک دل غمدیده عاشق بکنی

عشق پایان کلامت نشنیده ست هنوز

گوش کن حال که عزم دگران داری تو

باخبر باش که صیدت نپریده ست هنوز

رفته است گر چه به بازار بتان این دل من

جز غم روی تو چیزی نخریده ست هنوز

پایمال ارچه نمودی دل عاشق زجفا

لیک عاشق زرخت دل نبریده ست هنوز

بسته پیمان به خم زلف تو بیچاره رضا

گر چه کامی ز لبانت نچشیده ست هنوز

 

غلامرضا دبستانی


 
عینک سبز عشق
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٦ 

انگار خدا نیز آنروز لج کرده بود

در ابتدای کوچه ای باریک

در گرگ و میش عصری پنج شنبه

که شب نرم نرمک کفن سیاهش را بر تن شهر می کشید

عشق را از نظرگاهش پرسش کرد:

- عشق یعنی عریانی در خلوتگهی

 بوسی و کم کمک گرمای مستی و ...

یک دنیا ویرانی در وجودش قد کشید

- در عصر ما

عشق عینک سبزی ست که کاه را یونجه

شوره زار را سبزه زار

دو چندان جلوه می بخشد.

***************

یک خروار سکوت دیوار کشید

به ناگه خود را به امتداد سیاهی کوچه سپرد

تا چند روز عمر را در چاله زمان دفن نماید.

صارمی


کلمات کلیدی:
 
طرح
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ 

برگ سبز چشمانت

با من گفت:

فردا بهار است...


کلمات کلیدی:
 
بانک بیداری
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ 

ساعت خانه مان، سالهاست از کار افتاده

سکون عقربه ها بر عدد پنج

نمی دانم پنج طلوع یا غروب

پدرم آرزومند حرکت عقربه ها

و ما بچه ها

بی تفاوت به این احوال.

بامدادان و گاهگاهی

صدای خروسی از دوردست

بانک بیداری و هوشیاری

هیهات، باز هم خوابی عمیق

و کلام مکرر پدر .

کاش همه مرغ ها خروس

و ما از بانک رسایشان

همیشه بیدار

 علی اکبر اسدی


کلمات کلیدی:
 
زندان هم
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦ 

زندان هم

جائیست؟!

که می گوید آواز شقایق

وقتیکه

 باد غارت می کند

گل های پوسیده  این قالی را

که دریا را

ثمن ثمن بخشود و بخشید

بخشیدند

تمامی پاکی این ظلمت را

چقدر گفتم

هی بچه

آینه را کمتر نگاه کن

حالا بخواب

زندان هم جائیست.

 

                  غلامرضا تنها


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا تنها
 
پروانه و سنجاق
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آذر ۱۳۸٦ 

وقاحت رکن پنجم

چهار ستون خانه اش بود

وقتی

پروانه و سنجاق را

تسکین لختی دیوار  کرد.

حجت قاسمپور


کلمات کلیدی: اشعار حجت قاسمپور