با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

فواره طلا
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ 

در گوشه ای

فاخته ای تنها می خواند

و لپی در لپی مانده

و در بیخبری فاجعه مکیده می شود

و لپی گلگون خون و آتش است.

میدان

سنگین مجامله های دروغین است

ودختری

که مبهوت می گرید

جایی برای سجود و ستایش نیست

چه سیغی مرا از کوره ای بترساند

و خواه صاحبدلی

باغی را

به نام کوچک من قولنامه کند

که فواره ی طلا دارد و

آبشار عسل.

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
امید
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٦ 

 

برگونه ام به یادت در می نشانم ای گل

 

با عشق شهد لعلت جان می فشانم ای گل

 

عمری به شوق رویت مست و غریب و مبهوت

 

تا آسمان کویت پر می کشانم ای گل

 

از آتش فراقت سوزان و پر زآهم

 

کی از اثیر این دل آتش نشانم ای گل

 

مجنون بی نصیبم در لیلی نگاهت

 

لطفی نما عزیزا تا گل فشانم ای گل

 

در این کویر بی مهر تاریکم ار نیایی

 

با آفتاب مهرت من در فشانم ای گل

 

با بارش محبت معنا کنند ما را

 

گم باد ار نباری نام و نشانم ای گل

 

« تنها» یم و بر این در قفل امید بستم

 

بو که شراب لعلت بر دل چشانم ای گل

 

 

 

کرامت ا... محمدی


 


 
قيصر امين پور
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ 

... ما اگر بخواهـيم مثلـاً با لـحن و لهجـه دستور زبان در‌باره شعـر سخن بگوييم بايد گفت كه اصولا زبان از هيـچ كسي دسـتور نمي‌گيرد  بجـز از خـودش . مخصوصا زبان شعر  كه تنها از دل  دستور مي‌پذيرد. در يك كلام ، زبـان شـعر نه دستور مي‌دهـد ، نـه دسـتور مـي‌گيـرد . سـرودن ، يـك فعل مجهول اسـت . نه از آن روي كـه فاعـل آن معلوم نيست ،  بـلكه از آن روي كه فـاعل حقيقي آن معلوم نيست . شايد به همين دلــيـل قــدمـا  آن را بـه سـحـر و مـعـجـزه مانند كرده‌اند.
حكايت كسي كه شاعر را فاعل سرودن گرفت ، حكايت همان موري است كه بر كاغذ مي‌رفت ، نبشتن قلم را ديد و قلم را ستودن گرفت . نوشتن چنانكه گفته‌اند فعل لازم است ، نه متعدي .
 شعر خوب ، قيدها را نمي‌شناسد . در قيود زمان و مكان نمي‌گنجد. شعر خوب از حروف اضافه پرهيز مي‌كند .
شعر خوب را نمي‌توان تجزيه و تركيب كرد . شعر خوب از مبهمات است . شعر خوب ، ماضي نقلي است كه اگر چه در گذشته‌هاي بسيار دور انجام گرفته باشد ، ولي اثر و نتيجه آن تا زمان حال و آينده هم باقي است .
سرودن ، فعلي است كه حتي بزرگترين شاعران هم نمي‌تواند با قاطعيت آن را در صيغه مستقبل صرف كند و بگويد : من فردا يا پس فردا شعري خواهم سرود . و شاعر هر چه تواناتر باشد در گفتن چنين جمله‌اي ناتوانتر است . زيرا درست مثل آن است كه كسي بگويد : من درست در ساعت سه و سي و پنج دقيقه شهريور ماه سال هزار و سيصدو نود ، يك لبخند ، با دو زاويه چهل و پنج درجه‌اي خواهم زد ! شعر، فعلي است كه در تعريف آن بايد از وجه التزامي استفاده كرد. همراه با چندين قيد ترديد و حتي ياي گزارش خواب . به ” زبان ديگر ” نوشتن ، جزو افعال بي‌قاعده است . اگر چه افعال بي‌قاعده هم بالاخره براي خودشان قواعدي دارند. ولي در مجموع ، هيچگاه نمي‌توان گفت كه قواعد ، شعرها را مي‌آفرينند ، بلكه در اصل شعرها ، قواعد را مي‌آفرينند . و بالاخره بايد گفت : براي كسي كه نوشتن ، در زندگي او يك استثناست ، حتماً رعايت قاعده ضروري است . ولي براي كسي كه نوشتن ، قاعده زندگي اوست ، انديشيدن به هيچ قاعده‌اي جز زندگي ضروري نيست ...    
          

  بخشي از سخنان قیصر امین پور


گاه شمار زندگي و آثار قيصر امين‏پور:
1338 -  تولد در گتوند ‌خوزستان . دوم ارديبهشت
44 - 1343 - تحصيل در مكتبخانه
49-1345 – تحصيلات ابتدايي در گتوند
57-1350 – تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
1357- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
1358- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي                                
71-1360 – دبيري شعر هفته‏نامه سروش
62-1360 – تدريس در مدرسه راهنمايي
1363 – انتشار كتابهاي ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”
1363 – تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
1365 – انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )
1366- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره كارشناسي ارشد ادبيات
1367 – سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوانان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
1368- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان ) ، جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين ) ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
1369 – آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي
1370 – انتشار ”بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگو‏هاي بي گفت و گو”
1372- انتشار ”آينه‏هاي ناگهان”
1375- انتشار ”به قول پرستو” ( براي نوجوانان)
1376- دفاع از رساله پايان‏نامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ”
1378- انتشار ”گزينه اشعار”
1380- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”
1382- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي


 

1383-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر"
1385-انتشار "شعر کودکی"
1386-انتشار"دستور زبان عشق"


کلمات کلیدی:
 
حسرت هميشگي
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ 

        حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
         تا نگاه مي‌كني : 
                                 وقت رفتن است
         باز هم همان حكايت هميشگي !
         پيش از آن كه با خبر شوي !
         لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
         آي ...
         اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
         ناگهان
                         چقدرزود 
 
                                    دير مي‌شود !

قیصر امین پور


کلمات کلیدی:
 
آرزو
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ 

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در تو

خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی

تکرار.....

قیصر امین پور

انجمن ادبی آدینه نیز به نوبه خود درگذشت این شاعر گرانقدر به تمامی دوستداران فرهنگ و ادب ایران زمین تسلیت عرض می نماید.


کلمات کلیدی:
 
شرح غم گرفته
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ 

یک شرح غم گرفته نوشتم تو خوانده ای یا نه؟

 

از کاروان که می رود آهسته، جا مانده ای یا نه؟

 

در ساحلی و دور ز طوفان ولی بگو با من

 

یک قایق شکسته ی در موج، رانده ای یا نه؟

 

صد جام در فراق اسیران روی خود خوردی

 

یک جرعه می به خاک رفیقان فشانده ای یا نه؟

 

در دام زلف چون شب تو، صد هزار مجنون است

 

لیلا بگو، اسیر پنجه ی صیاد هم پرانده ای یا نه؟

 

سعی دلم برای وصالت نمی دهد سودی

 

هرگز دو قلب عاشق غمگین، به هم رسانده ای یا نه؟

 

دیگر نمی کنم فضای غزل را ز بیوفایی تار

 

آن شرح غم گرفته که گفتم، تو خوانده ای یا نه؟

 

 

عبدالله حقیری

 



کلمات کلیدی: اشعار عبداله حقیری
 
شب انتظار
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦ 

وقتی شبهای انتظار

دندان های تا بن مسلح ریا

شریان های وجودم خونین می کرد

ماندم تا پایان ماجرا

نمکدان های خالی را کنار ثانیه های تلف شده ناکامی دفن کنم

و به انتظار بعد از آخر

فوج فوج

غربت ستاره ها را بر گیسوانت بنشانم

غلامرضا دبستانی


 
طرح
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦ 

 

 

دریا دریا آب

 

دنیا دنیا تشنگی

 

اینست

 

منطق بی حساب زندگی

 

 

 ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
با مشاهیر (احمد شاملو)
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦ 

احمد شاملو، در ۲۱ آذر ماه سال ۱۳۰۴ هجري شمسي در تهران متولد شد. دوره کودکي را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جايي ماموريت مي رفت، در شهرهايي چون رشت، سميرم، اصفهان، آباده و شيراز گذراند.
آموزشهاي دبستاني را در شهرهاي خاش و زاهدان و مشهد، و بخشي از دوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران گذراند. در سال ۱۳۳۱ به همراه پدرش، که براي سروسامان دادن تشکيلات از هم پاشيده ژاندارمري به گرگان و ترکمن صحرا انتقال يافته بود، به آنجا مي رود و همزمان با تحصيل در فعاليتهاي سياسي مناطق شمال شرکت مي کند.
وي به خاطر طرفداري از آلمانها و ضديت با متفقين، در تهران دستگير مي شود و به زندان شوروي ها در رشت منتقل ميشود. پس از آزادي از زندان به همراه خانواده به رضائيه مي رود و کلاس چهارم دبيرستان را در آنجا سپري مي کند و پس از بازگشت به تهران، براي هميشه تحصيلات مدرسي را رها مي کند.
ازدواج نخست اول در سال ۱۳۲۶ صورت گرفت که ثمره آن چهار فرزند به نامهاي سياوش، سيروس، سامان و ساقي است. در همين سال مجموعه اشعار «آهنگ هاي فراموش شده» از وي منتشر مي شود. در سال ۱۳۳۰ شعر بلند ۲۲ و مجموعه اشعار «قطعنامه» و در سال ۱۳۳۲ «آهن و احساس» را منتشر مي کند.
در سال ۱۳۳۳ به جرم سياسي مدت چهارده ماه در زندان موقت شهربانب و زندان قصر محبوس مي گردد.
ازدواچ دوباره او در سال ۱۳۳۶ چهار سال بيشتر دوام نمي آورد و کار به جدايي مي کشد، تا اينکه در سال ۱۳۴۱ با آيدا آشنا مي شود و اين آشنايي در سال ۱۳۴۳ به ازدواج با او مي انجامد.
بين سالهاي ۱۳۳۶ تا ۱۳۷۶ دفترهاي متعددي از اشعار شاملو منتشر ميشود: «هواي تازه /۱۳۳۶»، «باغ آينه/ ۱۳۳۹»، «آيدا در آينه» و «لحظه ها و هميشه/ ۱۳۴۳»، «آيدا: درخت و خنجر و خاطره/ ۱۳۴۴»، «ققنوس در باران/ ۱۳۴۵»، «مرثيه هاي خاک/ ۱۳۴۸»، «شکفتن در مه/ ۱۳۴۹»، «ابراهيم در آتش/ ۱۳۵۲»، «از هوا و آينه ها/ ۱۳۵۳»، «دشنه در ديس/ ۱۳۵۶»، «ترانه هاي کوچک غربت/ ۱۳۵۹»، «مدايح بي حوصله/ ۱۳۷۱» و «در آستانه/ ۱۳۷۶».
شاملو علاوه بر شاعري، در ترجمه نيز تواناست. ترجمه هاي بسياري- از شعر و داستان و رمان- از وي به يادگار مانده است. مجموعه مفصل کتاب کوچه، که چند دهه از عمر شاعر صرف گردآوري و تدوين آن شده و تاکنون هفت مجلد آن به چاپ رسيده، از آثار باارزش اين شاعر ارجمند است. از جمله فعاليتهاي ديگر شاملو سرپرستي و اداره کردن مجلات متعددي است که از آن جمله است: کتاب هفته، خوشه، کتاب جمعه و ....
احمد شاملو سرانجام در دوم مردادماه سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و طي مراسم باشکوهي در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
شاملو در نخستين دفتر شعرش «آهنگ هاي فراموش شده» تحت تاثير شاعران نوپرداز و تغزل سراي معاصر است. شکل اشعار اين مجموعه چهارپاره است و محتواي آن، بيان احساسات سطحي و کم عمق و معمولي. وي پس از اين مجموعه از طرفي به نيما و شعر او توجه مي کند و از طف ديگر به نوعي تفکر خاص اجتماعي و سياسي گرايش مي يابد و از لحاظ شعري به سوي استقلال مي رود. «آهن و احساس» نمودار گرايش وي به نيما و «قطعنامه» و «۲۳» نشان دهنده استقلال شاعري اوست. در مجموعه «هواي تازه» شاعر نشان مي دهد که شعر واقعي از نظر او نه در گرو قالب خاص و معيني است نه متکي به وزن يابي وزني.  موفق ترين نمونه هاي شعر شاملو، که کارهاي او را در معيار شعرهاي پيشرو عصر ما داراي ارزش و اعتبار کرده است، غالبا آنهايي است که در قالب منثور سروده شده است.

کارهاي بعد از ۱۳۴۰ شاملو.
شاملو در اين حرکت از آغاز تجربه شعر منثور تا امروز همچنان در حرکت به سوي کمال بوده است و کارهاي اخيرش نشان مي دهد که روز به روز بر اسرار کلمه، در زندگي شاملو، دست کم سي سال تجربه شعري را به دنبال دارد. پشتکار شاملو و استعداد برجسته وي سبب شد که او تنها شاعري باشد که شعر منثور را در حدي بسرايد که به هنگام خواندن بعضي از شعرهاي او انسان هيچ گونه کمبودي احساس نکند و با اطمينان خاطر آن را در برابر موفق ترين نمونه هاي شعر موزون در ادبيات معاصر ايران قرار دهد.
زبان شعر شاملو هم چون درختي است که ريشه آن در زبان نظم و نثر فارسي دري تا حدود قرن هشتم استوار است، و شاخ و برگ آن در فضاي زبان امروز افشان گرديده است. به همين جهت اين زبان، شکوه و استواري زبان ديروز و طراوت و تازگي زبان امروز را در خود جمع دارد. بي گمان راز زيبايي و موفقيعت شعرهاي سپيد شاملو تا حدي زيادي مرهون همين زبان است که نه تنها خلاف عادت نمايي آن، چهره اي شاعرانه به آن مي بخشد، بلکه تشديد صفت آهنگيني آن هم، جاي وزن عروضي و نيمايي را در شعرها پر مي کند.

مرثيه:
به جستجوي تو
بر درگاه کوه مي گريم،
در آستانه دريا و علف.

به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره اي
که آسمان ابرآلوده را

قابي کهنه مي گيرد.
.....
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جريان باد را پذيرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگي
رازش را
با تو در ميان نهاد
پس به هيات گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
که تملک خاک را و دياران را
از اين سان
دلپذير کرده است!

نامت سپيده دمي که بر پيشاني آسمان مي گذرد
- متبرک باد نام تو!-
و ما همچنان
دوره مي کنيم
شب را و روز را
هنوز را ....

---------------------------------------------------------
* برگفته از کتاب زندگينامه شاعران بزرگ ايران (سيدعلي رضوي بهابادي)


کلمات کلیدی:
 
گله
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸٦ 

 

وین بازی و زین قاضی دنیا گله دارم

 

وز زخم عدو اخم محبا گله دارم

 

گردون نزدش چرخ خوشی وفق مرادم

 

وز دی و امروز و ز فردا گله دارم

 

یکشب بشدش گرمی جان شعبده حوری

 

زان بازی فتان فریبا گله دارم

 

آتش بزدش خرمن ما برق نگاهش

 

افسانه شد آن نرگس شهلا گله دارم

 

در حسرت جانانه شدم مرسل کنعان

 

از یوسف زیبای دلارا گله دارم

 

ماوا بنمودم ز پی اش شهر و دیاران

 

وز شهر خود و غربت و هر جا گله دارم

 

عمرم به فدایش شد و جان بر سر دارش

 

چون زاده ی مریم ز چلیپا گله دارم

 

مینای دلم تیره سحاب است و سیاهی

 

واز ماه مهان ، نجم سهیلا گله دارم

 

دل شرحه بشد وز شرر گفته دشمن

 

از خلف زبون، نیش زبانها گله دارم

 

یارا نبود دست برادر به بردار

 

زین نفرت و کین، در همه دلها گله دارم

 

پیمانه خون چشم طمع گوشه به گوشه

 

وین جنگ و ستیز و تب بلوا گله دارم

 

تابوت محبت همه جا بر سر دست است

 

و ز گفتن دردا و دریغا گله دارم

 

زین شهوت خصمانه شدم نطفه فریاد

 

از خاکی دون، عالم اعلا گله دارم

 

بنوشته اگر طالع ما روز ازل او

 

زین کلک سیه جوهر بالا گله دارم

 

ای دل تو بدان آن دِروی، آنچه بکاری

 

گوئی که ز اینجا و زآنجا گله دارم

 

تدبیر بدم شد به چنین ای دل «تنها»

 

اندیشه نو پیشه که بیجا گله دارم

 

 

علی اکبر اسدی

 



کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
نامه‌ي کلارا خانس شاعر معاصر اسپانیا
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦ 

نامه‌ي کلارا خانس شاعر معاصر اسپانیا به سایت شاملو

یاد احمد شاملو به هر بهانه‌ای که باشد، همیشه فرصتی‌است برای تعمق در همه‌ی جوانب شعر. این روزها که آشوب و بی‌نظمی در همه‌ی جهان بالاگرفته‌است، شعر او بیش از همیشه آن پرتو نور است که ما را در ظلمات راه‌می‌برد. به يادمان می‌آورد که کلام شاعرانه نقشی در جامعه دارد که باید به بار بنشیند، به‌خصوص آن‌گاه که کلام حقیقی  در  آزمندی فریبنده و تهی خفه شده است. گاندی گفت: شعر مقاومت منفی بی پایانی است. با این سخن، او شعر را یک بار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جای‌داد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهور) درها را به روی شاعر باز کرد و با خوش‌رویی به شاعر امکان‌های شرکت در زمینه‌ی سیاسی را نشان داد.

این عبارت گاندی اتفاقی نیست که بر پایه‌ی شهودی است که جوهره‌ی حقیقی شعر است. شهودی که فراتر از منطق، به درستی راه می‌يابد.

اگر شعر می‌تواند به اسلحه‌ای برای نبرد بدل شود نخست به خاطر حقیقت آن است. حقیقتی که حقایق دیگر را در بر می‌گيرد،کسی که آن را به غایت می رساند یا از آن خود می‌کند را وادار می‌کند تا خود به قلعه‌ای برای دفاع از حقیقت بدل گردد که رشوه‌پذیر نیست. از اين رو، گاندی افزود که شعر «فرم پایان ناپذیری است از امتناع، چراکه در جامعه و جهان، همگان خواسته‌اند که اشیا و دروغ  را به زور بر ما تحمیل کنند... شعر در برابر جبر تاریخ قد علم می‌کند، علیه استثمار مغزها توسط ایدئولوژی‌ها، علیه جمود مذهبی، و علیه تمامی تعصب‌ها... »  این صلابت که مشخصه‌ی‌‌ شعر است پله‌ی نخستين و محکم مبارزه‌ است.

شعر ساده است، دست ودلباز است، گشاده و ژرف است. قلعه‌ی بازی‌است برای همه‌ آنان که حاضرند راه سخت‌گیرترین وفاداری‌ها را دنبال کنند. جریانی مخفی است از زلال آب‌های نيالوده‌ی نخستین. آن‌که در شعر زندگی می‌کند در حریمی از خلوص شکست‌ناپذیر می‌زيد. جایی که همه چیز شفافیتی است با استعدادی برای شناسایی و از این رو برای برادری. آب‌های شعر بیرونی نیستند، چنين‌است که تکثر آن‌ها را گل‌آلود نمی‌کند. آب‌های شعر در درون شاعر جاری‌اند و آن‌چه بازمی‌تابانند از باطن اشيا سخن می‌گوید و آن‌ها را به آغاز می‌پیوندد.

تمامی شاعران می‌دانند که حکايت جز این نيست: ظهور لحظه‌ی نخستین و عمل. و نيز می‌دانند که این واژه کاری متعالی می‌کند، حتی می‌توانم بگویم کاری خدايی که در دفع شیاطین از اخلاق، به کار می‌آيد. در برابر نقض عدالت می‌ایستد با خشونت پيکار می‌کند، جان‌پناهی است برای اومانیسم و محملی‌است برای صلح و آشتی و غم‌خوارگی و با تقدیس دوباره‌ی هستی در برابر جدایی از مقدسات می ایستد. عالم شعر از منطق و از هنرمندان عاری است: فضایی است که بیانی چون تعریف نوالیس در آن مجاز است: شعر حقیقت مطلق است.

جایی که آن واژه‌ی مقدس درخشان از کائنات موسیقی بیرون می‌آید: همه چیز هارمونی است. – واژه‌ی يونانی ‌mousike را به هارمونی و تناسب نيز، بر می‌توان گرداند– سال‌ها پیش، نوشتم : حيات آدمی به درج نقطه‌ای در تاریخ محدود نمی‌شود، در آن بردگی که ماتریالیزم از آن سخن می‌گويد، محصور نيست، هنوز ابعاد ديگری نيز مانده‌اند، کثرت سطوح زمان‌ها و فضاها، شناخته و ناشناخته و رابطه‌ی میان آن‌ها که سخت بنیادین است.

در این دنیای ناشناخته‌ها، هدف شعر و شاید تنها هدفی که می‌تواند به انجامش برساند، بخشیدن ارزشی دیگر از حقیقت به جهان است و مکان‌یابی حقیقت است در آن،  منشوری در پیوند با زندگی و اینجاست که اهمیت عملی این هنر نمایان می‌شود. احمد شاملو با شعر و شخصیتش که همیشه در قلب‌های ما زنده است، یادآور مسولیت ما و ‌ تعهد ماست، تعهد و وظیفه‌ی ما برای خوب ديدن و پای‌مردی برای تعالی هرچیز. کلمات او نیایش روزانه‌ی ماست و ياس و نومیدی را از ما دور می‌کند. چراکه هنر، خود، مقصد است و باید هرچه او را از امید دور می‌کند، به دور بريزد. پس باید خود را فرا خوانیم و شعرهای دیگری بخوانیم اشعاری چون «ماهی‌ها»، «آی‌عشق» یا «ترانه‌ی بزرگترین آرزو» را، نه تنها برای بهتر دیدن حقیقت، که حتی چون شاهدی بر اومانیسم‌زدایی اين ايام، چراکه هر ويرانه‌، نشانی از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی است. و می‌خواهیم و باید آباد کنیم، حتی اگر درپیرامونمان فقط ویرانی ببینیم. اگر چندتن در آبادانی استوار و پایدار باشیم دیگران نیز سرانجام به ما می‌پیوندند. و بنای ما، در غایت کلام، بناکردن خود است هم‌چون تمامی انسان‌ها، هم‌چون تمامی آحاد بشر.

گاندی، در دنباله‌ی کلام گفت «شاعر نیازی به آزادی ندارد، چون آزاد است.» در آزادی، هارمونی می‌نشیند، در هارمونی، عشق و در عشق، تمامی امکان‌ها. آزادی خود را با هارمونی می‌شناسد و با حقیقت. شعر، پشت و پناه محکمی‌است برای عشق و تمامی امکان‌ها، امکان‌هایی که بر یگانگی بنا می‌شوند و در نهایت به هم می‌رسند. اینک، شعر تجربه‌ای دشوار است. هم‌چون تمامی مقاومت‌های منفی، نیاز به وفاداری خدشه ناپذیری دارد. ایثاری به غایت دشوار و دور. شاملو چنين راهی را برگزید که راه پریستاری از آتش مقدس است و در آن راه استوار ماند و از چیزی فروگذار نکرد . اودیسه‌ئوس الیتیس نوشته بود : هيچ‌کس مجبور نیست که به شعر توجه کند ولی، اگر به شعر علاقه‌مند شد ناچار است بياموزد که با اين موقعیت تازه چگونه خو کند: با قدم برداشتن بر هوا و بر آب. » شاملو بر آسمان و بر آب و بر آتش گام بر می‌داشت و چنين است که نیروی او، هنوز، مقصود هر روزه‌ی ما را چون ذکری مقدس حمل می‌کند، کلمات او را تکرار می کنیم «هزارچشمه‌ی خورشید می‌جوشد از یقین. » و هزاران چشمه می‌جوشند . هزاران چشمه. هزاران چشمه.

ترجمه‌ی : فرهاد آذرمی، محسن عمادي


کلمات کلیدی:
 
نجوای شبانه ا
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ آبان ۱۳۸٦ 

دیشب

به نجوای شبانه ی باد

رقص کولیانه ی آتش

غافل از همهمه ی خاک و

                        فریاد های بی صدای مرد همسایه

که با چشمی

                 چو اخگر سرخ

                              می پاشید بر این آتش‌‌

                                                                  آب 

شادمانی کردیم

 

 

 

فردا شب

به امید کدامین خدعه و نیرنگ

لباس زرباف به تن

دستمال رنگی بدست

پای کوبان

در بزم عیش و نوش خواهیم شد


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
غزلی از دبستانی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦ 

در فراقت با غصه دارانم هنوز          

سینه مالامال درد و سوگوارانم هنوز

 

مُهر خاموشی به لب با هجر تو خو کرده ام               

مِهر بر لب مُهر بر دل مست یارانم هنوز

 

گفته بودی کشته می خواهی که تا واصل کنی     

سر صف عشاق بیدل سربدارانم هنوز

 

رفت از سر عقل و از دل تاب تا دیدم تو را          

خوشدلم چون جزء خیل بی قرارانم هنوز

 

یاد دارم روزکی گفتی اسیر رویتم         

من به پاس آن سخن مدهوش یارانم هنوز

 

خنده بر روز سیاهم کم کن و حالم نگر         

 و از غم هجر است کینسان میگسارانم هنوز

 

نیست ما را خوف از قهر و عناد و سرکشی           

  تا بدانی جزء جمع بی قرارانم هنور

 

 


کلمات کلیدی:
 
سکوت
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦ 

در این هیاهو

سکوت را آویزه ی گوشت کن

و

خاموشی را مهمان لبهایت

و لاله بودنت را جاودانه شادمانی کن

آنگاه که

                 سرخی لاله ها

                                  در سوگ سبزه ها نشسته است

ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
سینه سرخ
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦ 

این سینه سرخ

 

که بر سیم برق می خواند

 

رختخواب خالی ترا

 

               هشدار می دهد

 

انگار وقتی می روی

 

عالم را خبر می کنی

 

که باد

 

       مویه کشان

 

                    از ده می رود

 

وخروس ها

 

        همآواز می خوانند

 

وقتی می روی

 

انگار چیزی کم می شود

 

که عصمت کاغذها

 

کار به دستم می دهند

 

و قلم را

 بر سفیدی سینه آن می کشم

 

و ترانه ای تازه می سازم

 

هومن هویدا

 

**********************************************************

دو رباعی در سوگ حمید شریف زاده:

 

دیگر منما که طاقتم طاق شده است      

                                  عکس رخ من به مرگ سنجاق شده است

 

این  طبع  که مدتی معطل می بود           

                                  با  رفتن   تو  دوباره   خلاق  شده  است

 

 

 

بر  قبر  تو صد فرشته شب می گرید      

                                    چشمان  تر علی عجب  می گرید

 

این نم نم باران که به خاک می ریزد           

                                    یعنی که ستاره بی سبب می گرید

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
هومن هویدا
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦ 

شاید اینجام نیز

چیزی برای گفتن نیست

وین خامه ی خام

کارنامه ی سپید کاغذ را

                           به عبث

                                   کبود می کند

شما نیز ای قناریان خاموشی

که جز به مصلحت باغبانتان

                             نغمه ای نمی گویید

مرا خسته نفس بسته دلشکسته می خواهید

ای کاش می دانستی

تو ای کاش می دانستی

که فریاد تلخ من

انفجار عقده ی حقارت نیست

ورنه مرا اینک

           به عفو خداوندگار تو

                                حاجت نیست

من خود اگر چه نامطلق

عصیانکی خردم

که ابلیس مست را

         هر شب

                 نمار می برم

ای کاش می دانستی.

از کتاب روزنه ی صفر انتشارات تهران صدا

@@@@@@@

 

بر شانه های چنار مرده ای

و بر شانه های مردم

چناریّ و مرده ای

                    تا گورگاه

ار کتاب خورشید و باغچه ای از تیغ

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا