با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

واژه ها
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦ 

تیتر مضحک و شاعرانه روزنامه ها

فلکه ورودی شهر در محاصره گازانبری زباله ها

شیوع بیماری مهلک شعر

                        در بین اقشار جامعه

چالش های ادبی ، هنری

توصیه های ایمنی اداره فرهنگ

 از نشست و برخاست با شاعران جداً خودداری نمایید.

و اخطار برای یک فروشنده ی کتابدار شاعر

از طرف اداره فرهنگ

بخاطر عدم رعایت حرمت واژه ها

 و ریختن چندین گاری واژه ی مسموم در جوی خیابان

کدامین خیابان؟

همین یک خیابان که بی هدف در آن پرسه می زنی

و گاهی تک چرخ، بوق می زنی و سیگاری زیر لب داری

بله از جلو حیاط شما و مغازه ی ما می گذرد

همان خیابانی که انتهایش ابتدای فاضلابی زیباست

گندمزارها را سیراب

و پنبه بن ها را شاداب

بوی دلنشین زباله از نان و بالش و رطب می آید

کاه کهنه را باد نده

و چوب لای چرخ دیگران نگذار

اینجا همه شاعرند

دخلت را بپا

با این نوشته خرجت زیاد می شود

چقدر دستم به دخل باشد و

             چشمم به عابرانی که می گذرند

همین عابرها مشتری که می شوند ، شاعر می شوند

دسته ارژن و چماق و بیل را خوب می شناسند

پتک را خوب می کوبند

چکش را ماهرانه دسته می کنند

اینجا هیچکس خوشبخت نمی شود

ولی شاعر می شوند

            با خوردن چند لقمه جو سفید!

حالا فهمیدم چرا؟

هر چه کمتر حمام بروی، بیشتر شاعر می شوی

با تو هستم

بله

تو که اینها را می نویسی

واژه های پرکنده ، گرم و منجمد به خورد مردم می دهی

برف هایت پارو کن

زمستان را باور کن

سیلاب تمام واژ ه های یخ بسته و مسموم را خواهد برد.

 

 

 

 

 

                                                           ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
آفتاب نگاه
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦ 

هوای سرد زمستان چقدر دلگیر است

و آفتاب نگاهش بدون تاثیر است

بمان کبوتر قلبم کمی تحمل کن

که روزگار غریبم بدون تفسیر است

چه آمدنی بود و چه روزگار قشنگی

ولی چه حیف که دست دلم به زنجیر است

نگو و هیچ نگو تو که خوب می دانی

از این زمانه ی پر شور و شر دلم سیر است

چه بیقرار طلب می کنم تو را که بیایی

ولی فسوس که این آمدن کمی دیر است

چگونه گویمت برو؟! تو که خوب می دانی

کنار زلف سیاه تو جان دلم گیر است

ولی چه سود مرا که در کنار من باشی

براستی که نیستی و این چه دلگیر است

بگو به گوهر دردانه ی  دلم جانا

که این حکایت دلدادگی ز تقدیر است

 


 
                            آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
چوب حصار
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦ 

تک درختی بنشاندم به برم سایه و باری گردد

به دل اندیشه نکردم که مرا چوبه ی  داری گردد

شجر تلخ ابوجهل نشاندم ز سر جهل و خطا

غافل از اینکه چو روزی ثمرش مرگ دیاری گردد

باغبان ناله بکردا که مکن جهد عبث ای جانا

کین نشایی که نشانی  نفسش زرد بهاری گردد

گر بروید به دل باغ شود زهر هلاهل ثمرش

یا که در رهرو افکار وفا بوته خاری گردد

آشیان چون بکند مرغک خوش خوان به سر هر شاخش

پرنگیرد دگر آن مرغ و برش لانه زاری گردد

یا که صیاد طمع بهره برد زین شجر زهرآگین

در دل دشت صفا راه جفا تیر شکاری گردد

یا یکی قلدر سر مست تراشد ز کهن کنده آن

و ز برای قفس مرغ رها چوب حصاری گردد

عارفی گفت که جانانه ی من پیشه مکن شاخ فساد

گر نگونش نکنی خشک و ترش هیزم ناری گردد

حیف از این گلشن زیبا که خزان گشت ز روییدن دون

بودش سبز بهاری و سمن جای هزاری گردد


 
                      علی اکبر اسدی


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
عاشق
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦ 

وقتی عاشقی

برای بهشت تقلا نمی کنی

و بیم گرز آتشین می میرد

مفهوم انتظار را می فهمی

و ازکرشمه و ناز نمی افتی

و آویشن و بابونه

بوی عشقت را به همسایگان می بخشد.


 
                         هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
تیک و تاک عقربه ها
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦ 

با خاطرات خسته ی پاییز می روم

بی شوق و بی امید و غم انگیز می روم

حالم کسی نداند و من نیز بی ثمر

با تیک و تاک عقربه ها لیز می روم

کس در نگاه ثابت من جستجو نکرد

زین رو پرم ز غصه و لبریز می روم

هق هق کنان دوباره غزل ساز می کنم

حق حق کنان چو مرغ شب آویز می روم

تا ننگرد غریبی من بام خانه ام

از دست این لکاته به دهلیز می روم

یارم رمید از من و پا در فرار شد

شاید که من به هیبت چنگیز می روم

خود نامراد قصه ی فردا نمی شوم

با پای سر دویده به تنجیز می روم

از نام عشق و مهر و وفا خسته نیستم

هر چند با دو دیده ی خون ریز می روم

 

                غلامرضا دبستانی


 
دوبیتی
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦ 

تو را نافت به نام ما بریدند

دو اشهد را به امضایش گزیدند

دلم را پر کنم از حجم دیدار

تو را از جنس اما آفریدند

        *********

شبستانی خیالی را تنیدند

به گردش پرده ای مشکی گزیدند

شب میلاد ماهم بر سر حوض

برایش آب بر کاغذ کشیدند

 

       علیرضا صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
طرح
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦ 

خورشید

به جان ماه که افتاد

دود از کله آسمان هفتم

                                 بلند شد

 

                              غلامرضا تنها


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا تنها
 
دو راهی
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦ 

از غم آوارگی هر لحظه آهی می کشم

نقش این آوارگی را با سیاهی می کشم

هر کجا حرف از وفا و مهربانی شد عیان

چون جفا دیدم ز تو اول دو راهی می کشم

آنچنان آتش زدی بر پیکر و بر خانه ام

من پی این خانه را بر روی چاهی می کشم

من ز لطفت همنشین باده و ساغر شدم

بعد از این بر زندگی رنگ تباهی می کشم

من گدای عشق بی فرجام و سوزانت شدم

بر سر این گیو هم ، من تاج شاهی می کشم

در دو چشم بی گناهم اشکها دریا شده

بر دل دریا همیشه عکس ماهی می کشم

من نگه را بی گنه خواندم ولی ای دوستان

با که گویم این همه از یک نگاهی می کشم

تخته رسمی ماند و با من گریه های یک«غبار»

من هنوز هم از ته این سینه آهی می کشم

 

   مهدی جعفری زاده


 
پاییز
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦ 

پائیز را گریستم

که فصل دلپذیرم بود

 تا بهار              

       به کرشمه از در                       

                     سرک نکشد

چار فصل گریستم

تیر را،

نیزه ای ساختم

و اسفند

آخرین جرعه خونی بود که نوشیدم

تساوی را      

    باری          

    ما اینگونه تصویر می کنیم                           

 

                                               هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا