با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

روز مبادا
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦ 

مداد نوشت:

اینجا

قرن منفی بیست و یک است

هنوز

اساطیر از کوه و

معصیت

از زن می آید

روز مبادا

در خت، تبر ثمر می دهد

پاکن نوشت:

پوستینت را بپوش

بیرون

برف می آید

حرف حرف می آورد

برف برف

 

حجت قاسمپور


کلمات کلیدی: اشعار حجت قاسمپور
 
پنجمین سالمرگ پدر
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

دیوار های خسته ی کوچه

قد کشیده اند

تا رد تابوتت را

پارچه ای سیاه

بر تن خود طراحی کنند.

به چله نشینی

کدامین شب سرد

نام تو را

بر خاطر نامانوس سنگ

حکاکی کردند.

می آیم

به یلدا شبی دیگر

باز به دیدارت

و خواهم خواند:

هوالباقی

ما بی چرا زندگانیم

آنان به چرا مرگ خویش

آگاهانند.

 

علیرضا صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
شعر و گز
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦ 

نه قرارمان این نبود

که هی بادهای بیقرار

ثبات این دریای بی ثبات

بیاشوبد موهای آشفته ات را

چه می گویی که سرد است

بوران بیداد می خواند

شعر و گز های این بیابان

دیریست

با گرما می زیند و

با سرما عشق می فرمایند

می گویی نه

که قاف حرف آخر عشق است

و غین

غیاب است و

حرف اول غم.

همزاد من

بیراه های پر پیچ و خم واژه

دیگر به رم ختم نمی شود

نه قرارمان این نبود.

 

غلامرضا تنها 


کلمات کلیدی: اشعار غلامرضا تنها
 
طرح
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦ 

تا تیر چشم تو

در قلب پاک من

یکدم

اثر نکند

شعری سپر کنم

 

هومن هویدا


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
خزان عمر
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ 

با دلی مرده دگر دست به کاری نزنم

 

عشق را توبه کنم بوسه به یاری نزنم

 

شاخ بی برگ و برم، عمر شده وقت خزان

 

خیمه ی عشق به صحرای بهاری نزنم

 

خرمن عمر کنون رفته به تاراج فلک

 

تکیه بر خرمن گیسوی نگاری نزنم

 

شب و روز و مه و خورشید و فلک در کارند

 

ز هنر دور شوم زخمه به تاری نزنم

 

آخر آمد ره و تنها شده ام چون « تنها»

 

زندگی باخته ام برگ قماری نزنم

 

 

علی اکبر اسدی


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
باغ کودکی
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦ 

طفل دوچرخه سوار کودکی ها!

 

دوچرخه ات را زین کن

 

رکاب بزن

 

سبک

 

بی وزن

 

ناموزون

 

نه بی مقدار

 

سوار بر عقربه های عمر

 

آب در سوراخ عقرب ها ریز

 

رد دوچرخه ات را بگیر و برو

 

برو از اینجا

 

برو به دره ی کُنار کودکی ها

 

آب تمامی جوی ها

 

اشک تمامی پرنده ها

 

هدیه کن به انبار باروت ها

 

خانه ها یکی یکی فرو می ریزند

 

آخرین خانه ات هم خراب خواهد شد

 

در زیارت نخلستان

 

شاهانی را طواف کن

 

بوی مهربانی می دهد

 

شهد شاهانی باغ کودکی ها

 

 

 

اابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
مشاهير (سيمين بهبهانی)
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦ 

با سيمين بهبهاني به بهانه سيمين بهبهاني بودنش

behbahani2.gif

آدميان را از خوب و بد ، من زاده‏ام

حتما برايتان پيش آمده كه گاهي روزها جوري سخت بگذرد كه دلتان بخواهد تقصير را بيندازيد گردن زن بودنتان و با حسرت فكر كنيد:اگر زن نبودم...! اما سيمين هيچگاه از زن بودنش ناراضي نبوده:«گمان نمي‏كنم از مردها چيزي نصيبم شده باشد.»او اعتقاد دارد حتي قبل از مادر يا همسر بودن بايد انسان بود:«بايد براي دنياي خود ، وطن خود ، جامعه خود و سرانجام براي خانواده خود مفيد باشم. دوست‏دارم از من زياني به ديگران نرسد.
اين جمله را شايد شنيده باشيد از مادرتان يا شايد هم گفته باشيد به دخترتان كه:«دخترهاي مردم فلان‏اند» يا «دخترهاي مردم بهمان‏اند» و بعد هي دقيق مي‏شويد روي «دخترهاي مردم» تا ببينيد آنها چه كار مي‏كنند كه شما نمي كنيد. سيمين مي‏گويد:«دخترهاي مردم ؟! من از دختران قديم هستم ، اما يادش بخير. آن ايام كه نوجوان بودم ، گمان نمي‏كنم فرق چنداني با ديگر دختران هم سن و سال خودم داشتم. اصلا حالا هم كه پير شده‏ام ، دوست ندارم با ديگران زياد متفاوت باشم. هميشه عرف اكثريت جامعه را رعايت مي‏كنم ، اما از ابراز عقايد بسيار جدي و مصر هستم!»
با فرض اينكه شعرهاي سيمين را نخوانده باشي اصلا و فقط شنيده باشي ، او متولد 1306 است. فكر كني مي تواني او را با الگوي سنتي زن تطبيق دهي ، ولي فقط كافي است يك بار او را ببيني يا چند دقيقه با او همكلام شوي. خودش هم مي‏گويد:«شباهتم به تصوير زن مدرن بيشتر است.» او اعتقاد دارد سنت‏ها را تا جايي كه موجب واپسگري و عقب ماندن از قافله تمدن نباشد ، نفي نخواهد كرد ، اما جايي كه سنت همراه با جهل و خرافه باشد ، به مبارزه با آن برخواهد خواست.«جهاني كه مار در آن زندگي مي‏كنيم ، به سرعت ديگرگون مي‏شود.در طول دوقرن نوزدهم و بيستم شكل دنيا بيش از چندين قرن عوض شده است.كشفيات پزشكي ، اختراعات صنعتي، به كارگيري برق، استفاده از هواپيما ، موشك ، ماهواره ، سينما و سرانجام مهاركردن نيروي اتم تصوير جهان را به كلي بي رنگ و هميشه شيوه‏هاي زيست را ديگرگون كرده است. به عبارت ديگر مي‏توان گفت: فلسفه قديم كه روزي مباني تفكر بشر را مي‏ساخت ، ديگر به درد زندگي امروز نمي‏خورد.
خالا سيمين زني مدرن است كه شعر مي‏گويد ، مي‏نويسد و... آيا اين سيمين از نگاه فرزندانش تفاوتي با مادرهاي همسن و سال خود دارد؟
«گمان مي كنم هر فرزندي مادرش را بهترين مادر دنيا بداند و از مادرهاي ديگران بيشتر دوست بدارد و هرقدر هم از او گله‏مند باشد ، حاضر نباشد او را با مادر ديگري عوض كند!اما حس مي‏كنم كه فرزندانم علاوه بر محبتي كه در پاسخ فداكاريهاي من نثارم مي‏كنند ، از اينكه مادرشان شاعر و نويسنده هم هست ، خوشحالند.»
سيمين فارغ التحصيل رشته حقوق از دانشگاه تهران است و همين بهانه‏اي مي‏شود تا برسيم به سوال بدون جواب هميشه:تفاوت حقوق زن و مرد:«زن و مرد هردو انسان هستند. دليلي نمي‏بينم كه يكي بيش از ديگري از مواهب زندگي برخوردار باشد و از آزادي لذت ببرد و در ساخت و ساز جامعه سهيم باشد و ديگري محروم و متروك و مطرود بماند.
او هم اعتقاد دارد هرچه زودتر بايد قوانين مربوط به زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابري زن در سراسر جهان اصلاح و موارد نابرابري زن با مرد جبران شود.«زن از لحاظ ساختمان جسمي ظريف تر از مرد است . اگر قانوني براي حمايت از زنان تدوين نشده باشد ، مرداني كه تربيت ذهني درست نداشته باشند ، مي‏توانند مراتب انصاف را فراموش كنند و انواع ستم را بر زنان روا دارند.گمان نكنيدكه مرد آمريكايي يا آلماني از مرد ايراني با انصاف‏تر است.تنها قانون اين كشورهاست كه مرد را وادار مي‏كند به زن اجحاف نكند.»
قطعاً نگاهي زنانه به سياست به ظاهر خشن با نگاه مردانه تفاوت دارد:«زنان به سبب ويژگي مادر شدن كه مستلزم محبت و مراقبت و احتياط و مسئوليت است در امور سياسي نيز با صلح و سازش و ميل به مرافقت و احراز امنيت ، بيشتر موافق هستند. به همين دليل زن و مرد بايد هردو در سياست دخيل باشند تا خشونت‏ها تعديل شود. »
شايد اين زنانه – مردانگي در ابيات هم مصداق داشته باشد ، البته به اعتقاد سيمين ، اين تفاوت در ماهيت است نه در ارزش. يعني بايد اين تفاوت را در حد تفاوت ميان دو سبك مثلا رئاليسم و سوررئاليسم تصور كنيم.نيم توان گفت كدام با ارزش تر است.
او همچنين معتقد است شيوه نگارش ، جهان بيني و نحوه بيان احساس زن با مرد بي شك متفاوت است و همين تفاوت ، ويژگي دلپذيري براي اثر هريك از آنها به وجود مي‏آورد.
اما اين تفاوت موجب نمي شود ادبيات مردانه را برادبيات زنانه ترجيح دهيم يا برعكس.او مي‏گويد«هستند مرداني كه زنانه مي‏نويسند و زناني كه مردانه ! اگر خوب از عهده برآمده باشند ، نبايد خيلي به امضا توجه كرد!»
در مورد شعرهاي خودش هم اعتقاد دارد كه آنها جنسيت‏اش و حتي نامش را لو مي‏دهند:«شعرهاي قديمي‏تر مثلا در دو بيتي‏هايي كه از زندگي محرومان جامعه حكايت‏ها داشت يا غزل‏هايي كه تصويرهاي ظريف و تازه و عواطف عميق و دريافتني و زباني بي نقص عرضه مي‏كردند ، شنونده مي توانست حدس بزند كه اين شعر از من است. به شرط آشنايي با ادبيات و آشنايي با شماري از شعرهايم. حالا هم كه سبك غزل را از بنياد ديگرگون كرده‏ام به سبب غرابت بسيار آشكاري كه با ديگر غزل‏هاي رايج دارند، شنونده يا خواننده به راحتي مي‏تواند حدس بزند كه فلان غزل از من است.» راست مي‏گويد. در ادبيات معاصر هم داريم شاعراني كه پاي شعرشان امضا نمي‏خواهد.
«شاملو ، اخوان ، نادرپور، آزاد ، خويي ، مشيري ، آتشي ، براهني ، رويايي ، سپانلو ، حقوقي ، مصدق و ... اين شاعران كه خيلي از جوان ترها هم مقلد آنها هستند ، شعرشان معرف نامشان است.»
اما به قول خودش فقط گوهرشناس مي‏تواند اصل را از بدل تشخيص دهد. كسي كه با شعر و رموز آن آشنا نباشد ، نمي‏تواند در اين مورد به داوري بنشيند.
شاملو يكي دو دهه پيش گفته بود«غزل ، شعر زمانه ما نيست.» شايد تغيير عقيده داده بود ، ولي همان موقع هم سيمين به واسطه غزل‏هايش سيمين بود.خودش مي‏گويد«سالها پيش در خانه استاد محمد حقوقي وقتي كه غزل«... و نگاه كن به شتر» را براي شاملو خواندم ، حيرت زده برخواست و سرم را بوسيد!»
او اعتقاد دارد شاملو زماني اين سخن را گفته كه اميد نمي‏رفت غزل بتواند پاسخگوي نيازهاي جوامع امروز باشد و بار اين همه مطلب سياسي ، اجتماعي ، فلسفي و رواني را به دوش بكشد.«به هر حال من اعتقاد دارم كه مي‏شود در غزل همه كار كرد و من هم كرده‏ام.» اين اعتقاد يا ادعا ممكن است درست باشد يا نباشد. آينده بايد قضاوت كند.دريغ كه شاملو امروزه زنده نيست تا كارهاي تازه ترم را برايش بخوانم. نمي دانم آيا آيندگان از من راضي خواهند بود يا نه:
بر گنج درست سخن نادره كاران
در حد خرده ناچيز فروديم
او به ياد يك «غزل نا تمام» در باغ آينه شاملو مي‏افتد:
هر تار جانم صد آواز هست
دريغا كه دستي به مضراب نيست
چو رويا به حسرت گذشتم ، كه شب
فروخفت و با كس سرخواب نيست
او به ياد نادر نادرپور هم مي‏افتد كه پيش شاملو گفته بود غزل نمي‏تواند خواست‏هاي زمانه را منعكس كند ، اما چند غزل خوب سروده است.
شعرهاي سيمين را كه ورق مي‏زني ، اين قدر با شكل‏هاي تازه و وزن‏هاي جديد روبرو مي‏شوي كه منظور سيمين را از امضايش در شعرها مي‏فهمي. فرق نمي‏كند سيمين سراغ فرم‏هاي جديد رفته يا وزنها به سراغ او آمده‏اند، مهم اتفاق تازه‏اي است كه در غزل افتاده:«وزنها به سراغ من آمدند و من به آنها خوشامد گفتم و پذيرفتمشان. من آهنگ عبارت‏هاي كوتاهي را كه به ذهنم مي‏رسد ، تكرار مي‏كنم و براي آنها وزن به وجود مي‏آورم.نمي‏گويم هر عبارتي را مي‏توان موزون يا خوش آهنگ كرد. بايد كوتاه باشد ، شاعرانه باشد ، به گوش خوش بنشيند و در ذهن به آساني جاي بگيرد. من دراين ابتكار ابداً سراغ افاعيل عروضي اوزان مختلف و عجيب و غريب نرفته ام. اگر مي بينيد شعرم را مي‏توان با معيار عروضي(افاعيل)سنجيد ، از آن جهت است كه هر كلام ادبي فارسي را مي‏توان با اين معيار سنجيد:عنوان تابلوهاي تبليغاتي ، تيتر و مقالات روزنامه‏ها.
مثلاً:«شوراي شهر تهران» ، «مفعول فاعلاتن» يا «قطار كرج افتتاح شد» ، «مفاعلتن فاعلات فع» و ...
گاهي فكر مي كنم مادر شدن اين قدر يك زن را از احساسات پر مي‏كند كه پر مي‏شود از كلمات تازه براي بيان اين احساسات:«مادر شدن نه تنها دايره واژگانم را بلكه طرز تفكرم را ، احساسم را ، نگاهم به زندگي را و عشق به مردم را تغيير داد. مرا از خود بيرون كشيد و به ديگران پيوست. حس ميفكنم همه آدميان را از خوب و بد ، من زاده‏ام.به همين دليل همه مردم و همه جهانيان را دوست دارم.»
مادر سيمين يكي از زنان فعال زمانه خود بوده. به زبان‏هاي عربي ، فرانسوي و انگليسي آشنايي داشت و ترجمه مي‏كرد.از موسسان جمعيت«نسوان وطنخواه» و از اعضاي موثر«كانون بانوان» ايران بود. يك دوزه هم سردبير روزنامه «آينده ايران» شد. همچنين دبيرستان بانوان را تاسيس كرد و سال‏ها هم مدرس دبيرستان‏هاي«ناموس» و «دارالمعلمات» بود. قطعاً اگر مادر سيمين يك زن معمولي بود ، سيمين ، سيمين نمي‏شد:«مادرم و پدرم عصاره وجود خود را در رگ‏هاي من جاري كردند. تشويق‏ها و محيط تربيتي – ادبي مادرم مرا به شعر علاقه‏مند كرد. روانش آسوده و شاد باد كه هرچه داشت از مهر و عطوفت به من داد. پدرم نيز فراموش مباد كه مردي آزاده و برخوردار از دانشي گسترده بوده و به اقتضاي وراثت و تربيت بر من حق دارد.»
با توجه به فعاليت گسترده مادر سيمين ، سيمين فقط شعر گفته است ، ولي چه شده كه سيمين را همه مي‏شناسند؟
سيمين مي‏گويد:«مادرم به قدري گرفتار كار و زندگي بود كه فرصت نكرد آثارش را جمع آوري كند. در شصت سالگي هم به هوايفرزندانش به آمريكا رفت و در شصت وهشت سالگي به ابديت پيوست.او هيچگاه فرصت تدوين آثارش را نيافت و فرزندانش هم به همه آثارش دسترسي نداشتند. با اين همه ، تعدادي شعر از او پيش من هست كه بايد در فرصتي آنها را منتشر كنم.»
مي‏پرسم فكر مي‏كنيد اگر مرد بوديد دنياي زنان برايتان جالب بود؟
مي‏گويد:«دنياي زن و مرد مشترك است. با اين همه ، اگر مطالعه در روحيات زنان براي مردان جالب توجه باشد، مطالعه در روحيات مردان هم براي زنان جالب توجه خواهد بود. من كه تفاوت زيادي ميان اين دو آفريده احساس نمي‏كنم.»
در مورد رنگ شعرهايش فكر مي‏كند و بعد:«با مركب آبي مي‏نويسم. ناشر هم آنها را سياه چاپ مي‏كند!»
در هيچ شرايطي آرزوي مرد بودن نكرده است. اعتقاد دارد:«كم ترين مصيبتش اين است كه بايد هر روز ريشم را بتراشم يا بگذارم بلند شود و هر هفته خضابش كنم. تازه در صورتي كه بگذارم بلند شود ، اگر كسي از من بپرسد آقا ، شما شب ريشتان را زير لحاف مي‏گذاريد و مي‏خوابيد يا روي لحاف؟من چه جوابي دارم كه بدهم؟»
سيمين ترانه سرا هم هست. سيصد ، چهارصد ترانه سروده كه خودش مي‏گويد هيچ كدام كاملاً در خاطرش نمانده است.مي‏گويد بعضي را مردم مي‏خوانند و مي‏گويند شعرش مال من است.بعضي را هم خوانندگان جديد وباره مي‏خوانند و آنهايي كه معرفت دارند ، چند نوار با حق‏التاليف مختصري برايم مي‏فرستند. بعضي ها هم كه به روي خود نمي‏آورند.
خلاصه آنكه...اين«خلاصه آنكه» را به قلم هوشنگ گلسيري بخوانيد(1):«خلاصه آنكه با توجه به سلطه زبان كلاسيك و قالب و وزن و حتي وزنهاي سنگين و مردانه‏تر كه از يافته‏هاي او به شمار مي‏روند ، غزل‏هاي سيمين به ظاهر همه مرده اند ، اما اگر ناگهان به نام سراينده بنگريم ، وضعيت يكسره دگرگون مي‏شود ، چرا كه مي‏بينيم زني است كه سروده است و اگر بپذيريم كه سلطان غزل زمانه اوست ، ناگهان متوجه مي‏شويم كه سلطنت مردان بر غزل پايان گرفته است.
يا بهتر ، مرد خلع شده ، تا او بر تخت غزل بنشيند.»


کلمات کلیدی:
 
فروغ فرخزاد
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٦ 

فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد
اما پس از یکی دو سال از هم جدا شدند
در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت
در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش بازی کرد در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد
فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپردند
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است.


کلمات کلیدی:
 
نکو داشت حافظ
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦ 

سایت تخصصی آپلود عکس و تصویر وبلاگهای ایرانی

تصوير ارائه شده توسط آقاي مراد رضايي از بزرگداشت حافظ که 20 مهرماه در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي به همت انجمن ادبي آدينه برگزار شد طراحي گرديده است هر چند زمان آن سپری شده است ولي ديدم ارائه آن خالي از لطف نخواهد بود.

 


کلمات کلیدی:
 
طعنه
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦ 

تو بگو طعنه شنیدن تا کی؟

جور ایام کشیدن تا کی؟

هی دعا تا که ببینم رویت

لیک یک لحظه ندیدن تا کی؟

نظری کن ، تو بگو، لب بگشا

ناز چشماتو خریدن تا کی؟

گوش کن، می شنوی، می گویند:

که دویدن، نرسیدن تا کی؟

تو بگو از غم دوری تو، من

جامه غصه تنیدن تا کی؟

ای قناری لحظه ای آرام باش

هی از این بام پریدن تا کی؟

صبر کن پشت سرت را بنگر

و نگو مفت دویدن تا کی؟

ما که رسوای جهانیم بگو:

تا به کی طعنه شنیدن تا کی؟

 

 

آسیه رضایی


کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
 
بام آرزو
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦ 

چرا به خانه دلم گلم نظر نمی کنی

 

به سرزمین قلب من چرا سفر نمی کنی

 

حبیب و ای طبیب من ای زازل نصیب من

 

تو خاک بی کسی من چرا به سر نمی کنی

 

منی که مرده تو و عاشق سرسپرده تم

 

زچه من شکسته دل زخود خبر نمی کنی

 

من ار وفا بدم تو را یا که جفا بدم تو را

 

چرا تو جامه جفا ز تن به در نمی کنی

 

بیا و جان من ستان ولی دمی به من بمان

 

از این معامله تو جان هیچ ضرر نمی کنی

 

اگر خطر بدم تو را در ره عشق و عاشقی

 

بگو به من چرا تو گل ترک خطر نمی کنی

 

مگر زمن چه دیده ای و یا که چه ، شنیده ای

 

که در خیال من تو جان دمی گذر نمی کنی

 

تو ای کبوتر صفا، قشنگ، خو ب ، با وفا

 

به بام آرزوی من چرا تو پر نمی کنی

 

غلامرضا دبستانی

 


 
سکوت تلخ
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٦ 

باز هجران قصه اش آغاز کرد

 

زخم های کهنه ام سرباز کرد

 

در هیاهوی غریب زندگی

 

مرگ دست خویشتن را باز کرد

 

بلبل از بی اعتنایی شکوه کرد

 

شور پروانه زجان پرواز کرد

 

غنچه های یاسمن در نطفه مرد

 

باد پائیزی به کارش ناز کرد

 

در نبود یاحق اندر بوستان

 

زاغ آهنگ تغزل ساز کرد

 

ناله ی جانسوز یک مرغ اسیر

 

توسن احساس را تک تاز کرد

 

گل تطاول های دست باد را

 

با سکوت تلخ خود ابراز کرد

 

عبدالله حقیری



کلمات کلیدی: اشعار عبداله حقیری
 
دریای طوفانی
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ دی ۱۳۸٦ 

نهان در زیر خاکستر چه آتش های پنهانی

 

منم با آه همبستر به چاه سینه زندانی

 

گرفته دامن قلبم غم و اندوه بی پایان

 

شرار از سینه می خیزد که ما را نیست درمانی

 

به بحر دیده گردابی تلاطم می کند امشب

 

نمی دانم چه می خواهد زجانم سیل ویرانی

 

میان موج هایل شد جهان در چشم کشتی بان

 

امید ساحلی نبود در این دریای طوفانی

 

تو را کو آن خودآرایی که با عشاق می کردی

 

مگر زان عهد و پیمانمت دگر جانا پشیمانی

 

بتاب ای روی مه آرا، فروزان کن شبستانم

 

خدا را ماه من امشب چرا سر در گریبانی

 

رخ غمدیده آتش گون زاشک دیده می گردد

 

عجب بین آب و آتش را که دارد پیر کنعانی

 

مقام شب نشینی را حریفان در نمی یابند

 

غنیمت دار این دولت که شاید باز نتوانی

 

جمال و جاه را گفتم که چند از خویش مغروری

 

چو باد فتنه برخیزد نه من مانم نه تو مانی

 

خدا را ای حبیب امشب مرا صبریست بی طاقت

 

کدامین قصه می گویی که هیچش نیست پایانی

 

 

علی محمد ظهرابی

 


 
دل آزار
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ دی ۱۳۸٦ 

ندارد شوق مستی این دل زاری که من دارم

 

نسازد با دلم هرگز دل آزاری که من دارم

 

بسر افتان و خیزان می روم در خاک تنهایی

 

نگردد یاور جانم چنین یاری که من دارم

 

بسوزد جان من از آتش طوفنده ی حرمان

 

نسوزاند دلی بر من جفاکاری که من دارم

 

بماند بر تنم رنگ شررفام دو رنگی ها

 

نگوید حرف دل با من ریاکاری که من دارم

 

به راه صعب دیدارش زخارا و مغیلان ها

 

بمانده این تن زار و ستم کاری که من دارم

 

ره وادی نا ایمن، حرامی در کمین هر دم

 

نتابد بر شبم دیگر چو مه یاری که من دارم

 

به هرکویی روم عاشق کشی سودای بازارش

 

بمیرد بخت غمبار و نگون ساری که من دارم

 

بود مجنون به رویا دشت حسرت مونس و یارم

 

کجا بیند دل لیلا هواداری که من دارم

 

به هر شب ظلمت و تک ناله های مرغک شیدا

 

به کی پایان پذیرد این شب تاری که من دارم

 

فقط تنها بود مونس به یلدا خلوت جانم

 

نشوید از رخم غمها چو غمخواری که من دارم

 

 

علی اکبر اسدی

 

 


کلمات کلیدی: اشعار اکبر اسدی
 
کاریکلماتور
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦ 

در گالری جنگل سبز

درخت و تبر عکس یادگاری انداختند.

ابراهیم خسروی


کلمات کلیدی: اشعار ابراهیم خسروی
 
همایش داستان کوتاه نارنج
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ۱۳۸٦ 

پنجشنبه بیست و نهم آذر شهرستان جهرم در قالب نخستین همایش استانی داستان کوتاه میزبان جمع کثیری از داستان نویسان علاقه مند بود.آقایان ابوتراب خسروی،احمد اکبرپور و بابک طیبی سه نفر از داستان نویسان مطرح فارس داوری این همایش را بر عهده داشتند.

در حدود 260 اثر از سراسر استان فارس در این دوره مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

این همایش در سه بخش :متوسطه ،دانشجویی و آزاد پذیرای آثار علاقه مندان بود. از شهرستان زرین دشت گروهی به نمایندگی از اعضای انجمن آدینه به همراهی آقای میری سرپرست محترم اداره فرهنگ و ارشاد زرین دشت در این همایش شرکت داشتند .لازم به ذکر است از شهرستان زرین دشت آقای ابراهیم سلکی با داستان (خیال خواب) در این همایش شرکت داشتند.

افراد برگزیده این همایش:

متوسطه :

بهنام گواری از شیراز

دانشجویی:

محسن پور مظفر از کازرون

آزاد:

محمد جواد ضروری از لامرد

عکسهایی از مراسم:

Image and video hosting by TinyPic

از راست به چپ: ابوتراب خسروی، آقای آل ابراهیم

Image and video hosting by TinyPic

احمد اکبرپور

Image and video hosting by TinyPic

از راست:ابوتراب خسروی-ابراهیم سلکی


کلمات کلیدی: