با شاعران زرین دشت

وبلاگ رسمی انجمن ادبی آدینه

دیدار
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ 

... می بینمت

آدم برفی درونم

                   آب می شود

لکنت زبانم گل می کند

و میان

          دو واژه

منفجر می شوم.

 

علیرضا صارمی


کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
 
صبحانه
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ 

به دوباره ها نخند

مارگزیده ی عاشق

از هیچ ریسمان سیاه و سفیدی ابا ندارد

همین که رفته ای نیمرویی بپزی

شبانه ی تلخی بر من

               در حال عبور است.

بی انصاف

از قهقرای آشپزخانه ات

ترانه ای

جمله ای

سوتکی

            بزن لااقل

من و این چاقوی در دسترس بی جنبه ایم

گور پدر صبحانه

بیا گرسنه ی توام.

 

ف. اکبرزاده


کلمات کلیدی: اشعار ف اکبرزاده
 
چند شعر از هومن هویدا
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ 

از تو

دلبری گذشته است

از من دلشدگی

پا به پای هم پیر شدیم

و از آن همه روز

چیزی نمانده است

جز زیبایی تو

و رسوایی من

 #######

تو طشت زرینی

در گوشه ی حیاط

دریغا خاک کهنه ی ساسانیان

تو را قیمتی  نکرده است

و من

بی جام باده و کوزه ی شراب

خیامم

فیتز جرالد من

هنوز از مادر نزاده است

######

در سال قحط

که آسمان نم پس نمی دهد

و زمین رطوبت نمی بیند

امید همه ی کلا غ ها

به موهای جو گندمی من است

در مزرعه ای

که مترسک شده ام


کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
 
اسکار
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ 

برای سیمین که تصمیمش درست بود.

اشتباه می کنی

حافظ

غزل هایش را

مرثیه ی مردم نکرده بود

به من حق بده

شب از هر جایی

که دیر آمده باشم

گریه کنم

افسرده شوم

و حرف هایم را حتی

پشت تسلیم جامعه

پنهان کنم

اسکار

یا هر قلمبه ی دیگر

نمی تواند

دل اصغر را فاش کند

اشک ما را نان

    حالا حافظ پشیمان است

    از سینما که بگذریم

    به من بگو

    کجای این زندگی

    می شود دروغ نگفت.

    اردوان انوشه


    کلمات کلیدی: اشعار اردوان انوشه
     
    تبریک
    ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ 

    واضح برسان پیامت آری یا نه؟

    دستان مرا تو می فشاری یا نه؟

    پهنای زمین به انتظار سبزت

    نوروز پیام تازه داری یا نه؟

    احسان محبی

     

    عیدتان مبارک


    کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی
     
    جفت
    ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ 

    نماز را دو رکعتی می خوانم

    انگور را جفت جفت می خورم

    و عاشق دو دختر می شوم

    هدفی در کار نیست

    می خواهم

    تنهایی ام را فراموش کنم

     

    هومن هویدا


    کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا
     
    مجال
    ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ 

    ... ای یگانه ترین یار

    در این دره ی تنگ

    برای نقطه چین کردن شب

    به اندازه ی روشن کردن چند شمع فرصت هست

    دست های پرپینه ات را به من بسپار...

     

    صارمی


    کلمات کلیدی: اشعار علیرضا صارمی
     
    رباعی
    ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ 

    از فصل زمستان چه بدم می آید

     از این همه باران چه بدم می آید

    باران کثافت از بشرمی بارد

    از واژه ی انسان چه بدم می آید

    *************

    بیدارم و ظاهراٌ تو را می بینم

    با خواب که دائماٌ تو را می بینم

    بیداری و خواب من بهم پیچیده

    در هر دو پدیده من تو را می بینم

    *************

    وصف تو گلی که بر تنش شبنم، من

    وصف دگری از تو نمی دانم من

    ای وای تمام دفترم خیس شده

    بر چهره ی تو چکیده ام نم نم من

    ************

    دیشب دل آسمان برایت لرزید

    بر قامت من یکسره باران بارید

    من پر شدم و دل خدا خالی شد

    در اشک خدا نیز تو را می شد دید

    ************

    یک عالمه درد در دلم جمع شده

    انگار تمام قامتم شمع شده

    می سوزم و ذره ذره خون می گریم

    فرهاد کجا اسیر این وضع شده؟

     

    احسان محبی


    کلمات کلیدی: اشعار احسان محبی
     
    غزل
    ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ 

    از من سراغ فصل بهاران نگیر هی

    حتی بهانه ی گل و باران نگیر هی

    دریا نبوده ام تو به موجم رسانده ای

    حالا مدام وعده ی طغیان نگیر هی

    پیکر تراش باش ولی آبرو مبر

    صدبار قالب از تن عریان نگیر هی

    حالا که آمدی به جنونم کشانده ای

    درد مرا به خنده ی پنهان نگیر هی

    داغ خزان قلب مرا تازه تر مکن

    یعنی سراغ فصل بهاران نگیر هی

    آسیه رضایی

     


    کلمات کلیدی: اشعار آسیه رضایی
     
    سمت غم
    ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ 

    خیال مرا خیس و تر کرد و رفت

    از احوال دیروز بتر کرد و رفت

     

    همان باد کز سمت غم می وزید

    مرا بیشتر به در کرد و رفت

     

    هنوز خیس و خالی هنوز مضطرب

    اگر مانده بود و اگر کرد و رفت

     

    در این حیرتم چون خدای کریم!

    درون دلم چون اثر کرد و رفت؟

     

    توان من و شعر من عمده بود

    فقط با نگاه مختصر کرد و رفت

     

    تمام قد و قامتم شاخه شد

    سرو دست خود را تبر کرد و رفت

     

    همین که نوشتم قناری ! بخوان

    زچاک غزلهام پر کرد و رفت

     

    هومن هویدا


    کلمات کلیدی: اشعار هومن هویدا